اربعین حسینی ارسال رصد

نظرات به تو از دور سلام

تصویر به تو از دور سلام به تو از دور سلام 31 شهر, 1400 چگونه شکایت کنم؟

سلام بر شما دوست خوب ما

من قبلا توی ایتا یک گروه رصد سایبری دیده بودم. (سامانه ارسال گزارشات مردمی) شاید اونجا بتونن به شما کمک کنند. توی کانال اندیشه برتر btid_org@ لینک گروهش رو دیده بودم. 

حالا ان شاء الله دوستان بیشتر راهنمایی می فرمایند.

یاعلی

تصویر به تو از دور سلام به تو از دور سلام 31 شهر, 1400 انگیزه ای برای درس خوندن ندارم

سلام بر شما استاد ارجمند

مطلبی که من ازش غفلت کردم رو شما به خوبی بیان کردید. بله؛ درسته؛ احتیاطهای لازم و این دقت کردنها همیشه باید باشه.

گاهی پیش می آمد که فردی بدلیلی نتونسته بود سر کلاس شرکت کنه و یا بهر دلیلی درس رو آنطوری که باید، نگرفته بود؛ خب دوستان براش وقت میگذاشتن و درسها رو باهاش مباحثه میکردند و بقولی راهش مینداختن. ولی بی انضباطی و با تنبلی وقت دیگران رو هدر دادن، واقعا نباید توی برنامه نبود. 

اون زمان پرشورترین کار ما درس خوندن به روش مباحثه بود. از خود مباحثه انگیزه ادامه می گرفتیم. خصوصا اون زمان که ما میرفتیم حرم مباحثه می کردیم. انرژی که از حرم متساطع میشد هم تأثیر چشمگیری در پیشرفتمون داشت.

ان شاء الله که برای دوست عزیزمون هم همینجوری باشه.

تصویر به تو از دور سلام به تو از دور سلام 31 شهر, 1400 توی زندگی یک جورایی همش فاز غمگین دارم

سلام و عرض ادب و خداقوت

تعداد قابل توجهی از بچه ها در سن دبیرستان (که ایشون هم فرمود کلاس دهم هستن) این حالتها رو دارند. تقریبا از هرکلاسی، 50% کلاس، انگار که بقولا کشتیهاشون غرق شده و یا لشکر شکست خورده اند. این حالات ممکنه طبیعی باشه و نتیجه فعل و انفعالات دوره بلوغ باشه؟ 

تصویر به تو از دور سلام به تو از دور سلام 31 شهر, 1400 قصه های حسین؛ امانت داری

اسم قصه : جشن عاطفه ها 

موضوع قصه: آموزش مفهوم انفاق و بخشش

هفته آخر تعطیلات تابستانه. سعید و ثمین با مادر و پدرشون برای خرید وسائل و لوازم مدرسه به لوازم تحریر فروشی رفتند.
دو دفتر برای سعید، دو دفتر برای ثمین.
یک جعبه مداد رنگی برای ثمین. یک جعبه برای سعید.
شش مداد و دو پاک کن برای سعید. و شش مداد و دو پاکن برای ثمین.
بعد مامان گفت: فعلا؛ همین اندازه کافیه!
ولی بابا گفت: بچه ها ۲ دفتر و ۱۲ مداد و ۴ پاک کن و ۲ جعبه مدادرنگی به سلیقه ی خودتون انتخاب کنید!
ثمین و سعید با تعجب پرسیدند؟ مگه لوازم مورد نیاز ما خریداری نشد؟!
بابا گفت: اینها برای شما نیست!
بچه ها با تعجب بیشتری پرسیدند: پس برای کیه؟
بابا گفت: هدیه است. برای شرکت در جشن عاطفه ها!
ثمین و سعید با هم گفتند: جشن عاطفه ها؟؟؟!!!!
مامان گفت : بله بچه ها! جشن عاطفه ها!
در جشن عاطفه ها هر کس، هر اندازه که در توانش هست به بچه های نیازمند کمک میکنه!
بچه ها گفتند: کمک برای چی؟
مامان گفت: خانواده های زیادی هستند که وضع مالیشون خوب نیست و نمیتونند برای مدرسه بچه هاشون لوازم التحریر بخرند. کسانی که توانش رو دارند، باید به اونها کمک کنند.
ثمین گفت: ولی من دوست ندارم کمک کنم! دفترها و جعبه مداد رنگی ها رو برای خودم برمی دارم.
سعید هم گفت: پس منم مدادها و پاک کن ها رو برمی دارم.
مامان گفت: نه بچه ها! شما لوازم مورد نیاز خودتون رو خریدید. اینها دیگه برای شما نیست! اینها هدیه برای بچه های نیازمنده.
ثمین گفت: آخه چرا باید هدیه بدیم؟
مامان گفت: چون خدا به این کار خیلی سفارش کرده! خدا گفته اگر به افراد فقیر و نیازمند کمک کنید؛ درعوضش چند برابرش رو بهتون می بخشم.(۱)
سعید گفت: پس منم هدیه میخوام!
ثمین گفت: سعید راست میگه. منم میخوام!
مامان یه نگاه به بابا کرد، بعد بابا گفت: باشه براتون هدیه میگیرم. 
بچه ها خوشحال شدند. و بابا یه کتاب داستان برای ثمین و یکی هم برای سعید هدیه گرفت!
وقتی بچه ها به خونه برگشتند، ثمین گفت: اول من کتابم رو بخونم؟!
سعید گفت: باشه! بخون!
ثمین شروع کرد به خوندن داستان!
بسم الله الرحمن الرحیم
در بني اسرائيل قحطي شديدي اتفاق افتاد. (آذوقه نایاب شد) زني لقمه ناني داشت، آن را به دهان گذاشت كه بخورد، ناگهان نیازمندی فرياد زد: اي بنده خدا، گرسنه ام. زن با خود گفت: هم اكنون شايسته است اين لقمه نان را صدقه بدهم. لقمه را نخورد و آن را به نیازمند داد. 
زن، بچه كوچكي داشت که همراه خود به صحرا برد و در محلي گذاشت تا هيزم جمع كند. ناگهان گرگي پريد و كودك را به دهان گرفت و پا به فرار گذاشت. فرياد مردم بلند شد. مادر بچه سراسيمه به دنبال گرگ دويد، ولي هيچ كدام اثر نبخشيد. همچنان گرگ بچه را در دهان گرفته، با سرعت مي دويد. خداوند فرشته اي را فرستاد. فرشته كودك را از دهان گرگ گرفت و به مادرش تحویل داد. سپس به زن گفت: آيا به لقمه اي در برابر لقمه اي راضي شدي؟ يك لقمه (نان) دادي، يك لقمه (كودك) گرفتي.(۲)

ثمین بعد از خوندن داستان پیش مامان رفت و گفت: مامان؛ کی جشن عاطفه ها میشه؟
مامان پرسید: چطور مگه؟
ثمین گفت: میخوام هر چه زودتر لوازم تحریری رو که هدیه گرفتیم، به بچه های نیازمند هدیه بدم!
سعید هم لبخند زد و گفت: منم ۲ تا از مدادهای خودم رو هدیه میدم!
مامان با لبخند گفت: جشن عاطفه ها نزدیکه بچه ها!

بچه های گل من؛ شما هم دوست دارید توی جشن عاطفه ها شرکت کنید و برای بچه های نیازمند هدیه تهیه کنید؟
________________________
۱. اشاره به آیه: مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. (بقره، ۲۶۱)
۲. بحارالانوار ﺝ ۹۶، ﺹ ۱۲۳

تصویر به تو از دور سلام به تو از دور سلام 31 شهر, 1400 انگیزه ای برای درس خوندن ندارم

سلام بر شما دوست خوب ما

طلبگی بر شما مبارک. ان شاء الله سربازیتون هم قبول باشه! 

راهش اینه که درسها رو به شیوه مباحثه بخوانی.
طلبه هایی که در دانشگاه درس میخونند هم توی همون دانشگاه همدیگه رو پیدا میکنند و درسها رو مباحثه می کنند. 

خاصیت مباحثه اینه که آدمو رو فرم میاره و بهت انگیزه درس خوندن میده و درسها هم یادت نمیره. روی غلتک مباحثه که بیفتی؛ تنبلی یادت میره!

اگه قم هستی؛ چند سال دیگه خاطرات مباحثه توی حرم حضرت معصومه (س) و جمکران برات خاطرات قشنگی میشه. قدرش رو بدون!

موفق باشید.

یاعلی

صفحه‌ها

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.