عید سعید غدیر ارسال رصد

محمدجواد توحیدی

تصویر محمدجواد توحیدی

مطالب ارسالی

10 تير، 1400    0
یه شب مامانم یه پیشنهاد ویژه داد. مامانم گفت به جای این‌که بریم خونه و پای تلویزیون بشینیم، شام رو برداریم و بریم توی یه پارک بخوریم. خیلی خوش گذشت. همین‌که رسیدیم، میلاد دوید سراغ وسیله‌ها و تا آخرم همون‌جا بازی می‌کرد...
10 تير، 1400    0
خونه‌ی دایی اکبر نشسته بودیم که مهدی باعجله وارد شد. خیلی ترسیده بود. دوید توی اتاقش، یه چیزی برداشت و با عجله به سمت در دوید. دایی بهش گفت: مهدی کجا داری می‌ری؟ مهدی گفت دوستم تصادف کرده، می‌خوام ببرمش بیمارستان. وقتی...
09 تير، 1400    0
این روزها، بابام داره کم‌کم وسایلشو جمع می‌کنه تا با چندتا از دوستاش راهی کربلا شه. خیلیا بهش می‌گن صبر کن و بعد از اربعین برو. توی این شلوغیا به این سفر نرو. آخه سفر اربعین با سفرهای دیگه خیلی فرق داره. دوسال پیش که...
09 تير، 1400    0
اون روز که رفته بودیم باغ عمو عباس، بابام و عموهام نشسته بودن کنار هم و معما حل می‌کردن. نوبت رسید به بابام. بابام گفت تنها چیزی که می‌شه باهاش همه‌چی رو به دست آورد. عموم خندید و گفت پول. بابام گفت نه. همه چی رو نمیشه...
09 تير، 1400    0
بعد از 4 ماه پس انداز و کلی کار خوب کردن برای مامان، بالاخره تونستم به آرزوم برسم. رفتیم با بابام یه کفش اسکیت خریدیم. دقیقاً همون چیزی بود که شبها توی خواب می‌دیدم. آخه سمانه و سارا هم داشتن. همیشه می‌اومدن تو مدرسه و...
09 تير، 1400    0
ایام امتحانات شده بود و کم‌کم بچه‌های کلاس داشتن اذیت می‌شدن. حجم زیاد امتحانات و تحقیق‌هایی که برای درس علوم داشتیم یه طرف، کاربرگ‌های ریاضی از طرف دیگه. فارسی هم هرچند شیرینه، ولی برای امتحان مشکلات خاص خودشو داره....
08 تير، 1400    0
امروز رفته بودیم خونه‌ی عمو عباس. آخه عموم رفته توی روستا یه خونه باغ نقلی خریده. بعضی از تعطیلات ما رو دعوت می‌کنن. می‌ریم اونجا و حسابی خوش می‌گذرونیم. دیروز پسر عموم می‌گفت: من دیگه مدرسه نمی‌رم. خودم تو خونه درس می‌...
08 تير، 1400    0
یه برنامه توی تلویزیون میگفت: قوی ترین حیوان مورچه است. خیلی تعجب کردم بیشتر که گوش دادم دیدم داره درست میگه. مورچه می تونه تا 68 برابر وزن خودش رو بلند کنه. داشتم فکر می کردم که مورچه دیگه به جز این کار می‌تونه چیکار...
08 تير، 1400    0
چند وقت بود که هر روز توی ذهنم میومد الان دقیقاً باید چکار کنم؟ با خودم می گفتم آخر این زندگی چیه؟ چی میشه؟ چه هدفی داشته باشم تا بتونم بهترین زندگی رو داشته باشم؟ رفتم پیش مشاور مدرسمون. بهش گفتم من چون هدفی ندارم، از...
08 تير، 1400    0
از سال قبل میلاد تصمیم گرفته دوچرخه بخره. اما بابام نمی‌خرید. می‌گفت  باید خودت پولاتو جمع کنی. تقریباً یک سال میشه که داره پول جمع می‌کنه. تمام عیدی‌ها شو پس‌انداز کرد. پولایی که مامان بعد از خرید بهش می‌داد و جمع...

صفحه‌ها

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.