مطالب دوستان نیک رو

تصویر عبد آبق محمدامین غروی 30 خرد, 1400 شرکت در انتخابات واجب عینی است.
شرکت در انتخابات و رای دادن از موضوعات نوپیدا و به اصطلاح مستحدثه ای است که از دیدگاه فقهی بحث درباره حق یا تکلیف بودن آن طرح شده است. در این نوع مسائل فقیهان برپایه دلایل اجتهادی و قواعد عام فقهی نظر می دهند و برداشت آن ها به موضعی بستگی دارد که درباره اعتبار عرف و رویه های عقلایی اتخاذ می کنند.   براین اساس می توان دیدگاه های فقهی طرح شده در این باره را در سه دسته جای داد: نخست دیدگاهی که شرکت در انتخابات و رای دادن را به مثابه تکلیفی شرعی می نگرد و حق شهروندان را تنها به انتخاب افراد با شرایط خاص محدود می کند. دوم دیدگاهی که رای دادن را از حقوق شهروندان، ولی شرکت در انتخابات را نیز تکلیفی مدنی و شرعی می داند. در نهایت دیدگاهی که رای دادن را حق هر شهروند می داند و تشخیص لزوم یا عدم لزوم شرکت در انتخابات را به آنان واگذار می کند. دیدگاه نخست پس از تاسیس جمهوری اسلامی و تحت تاثیر الزامات آن طرح شد. طرفداران این دیدگاه درباره مبنا و  شرایط تحقق این تکلیف اختلاف نظر دارند. گروهی،که با نگاهی سنتی تر به موضوع می نگرند، بر پایه قواعد کلی مانند حفظ دین و مذهب یا حفظ نظام در معنای گسترده اش، برآن استدلال می کنند. گروهی دیگر، بر پایه اصل وجوب حفظ حکومت اسلامی و یا حفظ نظام به معنای رژیم سیاسی آن را اثبات می کنند. رهبر فقید انقلاب بر این اساس شرکت در انتخابات را وظیفه ای شرعی و ملی می دانست.  گروه اخیر به دو دسته تقسیم می شوند، نخست کسانی که بر مبنای نظریه نصب، نگرشی خداسالارانه به حکومت دارند و در مشروعیت حکومت، حقی برای مردم در نظر نمی گیرند. آنان با نگاهی ابزاری به انتخابات می نگرند و مشروعیت آن را به دلیل مصلحت و نقشی می دانند که انتخابات برای تحکیم و کارآمدی نظام سیاسی دارد. از این دیدگاه رای دادن و شرکت در انتخابات، یک سره تکلیفی شرعی است و هرگز از مقوله حق نیست. دوم کسانی که بر پایه نظریه انتخاب، نگرشی مردم سالارانه تر به حکومت دارند. این گروه، چنان که در ادامه بیان خواهد شد، رای دادن را از شرکت در انتخابات جدا کرده و اولی را حق دانسته و به تکلیف بودن دومی حکم می کنند. در این میان برخی نیز با نگاهی سخت گیرانه تر شرایطی برای آن در نظر گرفته اند، که به آسانی دست یافتنی نیست. آیت الله بهجت در دو بیانیه ای که درباره انتخابات صادر کرده، بدون هیچ اشاره ای به حکم شرکت در انتخابات، به شرایط سلبی و ایجابی مشارکت و رای دادن پرداخته شده است. از ظاهر بیانیه ها چنین به نظر می رسد که در صورت وجود چنین شرایطی افراد مجاز به شرکت در انتخابات و رای دادن هستند. دیدگاه دوم، که جایگاهی میانه در بین حق و تکلیف برای رای دادن در نظر می گیرد، از سوی فقیهانی طرح شده است که مشروعیت نظام اسلامی را در نهایت بر رای مردم استوار می دانند. آیت الله منتظری براین أساس  معتقد بود « اساس و زیربنای اداره و سیاست کشور آرای مردم است که در نمایندگان آنان متبلور می‎شود، و در این حق همه افراد کشور مساوی می‎باشند.» او نظارت استصوابی را نیز به این دلیل نادرست می دانست که «در تشخیص صلاحیت کاندیداها که حق مردم است دخالت می‎کند.» با وجود این از نظر او شرکت در انتخابات وظیفه و تکلیف نیز هست، زیرا «بیعت و انتخاب مردم از جمله عواملی  است که به حکومت قدرت می دهد.» . او در آخرین بیانیه های خود با وجود تاکید بر این که رای دادن حق شهروندی است، ولی همچنان مسئولیت شهروندان نسبت به شرکت در انتخابات را یاد آور شده است. دیدگاه سوم بر پایه برداشتی مدنی از حکومت و دولت، به شرکت در انتخابات و رای دادن تنها به عنوان حق شهروندی می نگرد. ایده دولت مدنی،در تمایز با ایده حکومت اسلامی، حکومت را امری عقلایی و مدنی قلمداد و بر این اساس حق رای شهروندان را شناسایی می کند. آیت الله سیستانی در بیانیه ای درباره انتخابات پارلمانی عراق در سال ۲۰۱۸ به روشنی اعلام کرد «شرکت در انتخابات حق هر شهروند عراقی است و چیزی او را ملزم به احقاق این حق نمی کند مگر اینکه شخصا متقاعد شود منافع عالی ملت و کشورش ایجاب می کند که در انتخابات شرکت داشته باشد.» او با یاد آوری این که چشم پوشی شهروندان از این حق «فرصتی بیشتر در اختیار دیگران قرار می دهد تا افراد مورد نظرشان» را به قدرت برسانند، در نهایت «تصمیم مشارکت یا عدم مشارکت در خصوص انتخابات» را تنها بر عهده افراد نهاد و آنان را «مسئول هرگونه ارزیابی در این خصوص» دانست. با توجه به تنوع دیدگاه های فقهی درباره رای دادن و شركت در انتخابات، سخن از وجوب شرعی شرکت در انتخابات و گناه دانستن تخلف از آن را نمی توان نظر مشهور در بین فقیهان دانست و بر اساس آن شهروندان را مکلف به انجام آن کرد. در قوانین داخلی نیز رای دادن تنها به عنوان حق شناسایی شده و سخنی از تکلیف و اجبار به شرکت در انتخابات نیست.  
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 30 خرد, 1400 سعادت انسان وابسته به چه چیزی است؟
سلام. ممنون از سوال شما اگر منظور از علم اسماء آن است که بتوان از روی اسم و نام یک نفر از آینده و سرانجام او با خبر شد، این کار گرچه ممکن است اما از عهده هر کسی بر نمی‌ آید. چنین نیست که هر کسی بتواند از آینده اشخاص و سعادت یا شقاوت آنها خبر دهد. انسان یک موجود دارای اختیار است و میتواند با عقل و اندیشه مسیر خود را انتخاب کند. چنین نیست اگر کسی نامش یک نام زیبا و دینی بود قطعا سعادتمند است و اگر نام غیر دینی داشت بدبخت میشود. سعادت و خوشبختی چه در دنیا چه در آخرت تنها براساس ایمان و اعمالی است که بر اساس شریعت مقدس صورت میگیرد. البته گاهی ممکن است نماینده خدا یعنی امام معصوم (علیه السلام) بر اساس برخی مصالح و اهداف، آینده افراد را مشخص کنند و بگویند فلان انسان در آینده بدبخت می‌شود یا فلانی خوشبخت می‌گردد. مثلا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد عاقبت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: هنگامی که شمشیر بر سرت فرود می آید، دین تو سالم است.[1] پی‌نوشت: [1]. امالی شیخ صدوق، ص: 95.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 30 خرد, 1400 یک سوال در خصوص ازدواج پیامبر(ص)
شما به چند مطلب اشاره کردید که باید صحت و سقم آنها بررسی شود. الف- آیا اسلام آوردن عمر بن خطاب به عزت و پیشرفت اسلام کمک کرد؟ آیا قبیله بنی عدی از مدافعان اسلام بودند؟ در هیچ نقل تاریخی بیان نشده که اسلام توسط افراد بزرگی همچون ابوطالب معروف به شیخ بطحاء و یا حمزة معروف به اسدالله و اسد رسوله و یا سایر بنی هاشم، که در برابر مشرکان مکه مثل ابوجهل به مبارزه و جهاد پرداختند، عزت و بزرگی پیدا کند. چه رسد به شخصیت عمر بن خطاب که در جوانی به عنوان یک اجیر و حمال دون پایه برای ولید بن مغیرة در سفرها کار می‌کرد.[1] با توجه به اینکه اصلا در قبیله او هیچ انسان شرافتمند و بزرگواری وجود نداشت.[2] همچنین در طول زندگانی عمر و همراهی او با خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و‌ آله) با اینکه تعداد جنگها و غزوه‌ها زیاد بود، اما هیچ شجاعت و مبارزه‌ای از او دیده نشده است. بلکه نقل‌های متعددی در مورد فرار او از معرکه جنگ از جمله احد و حنین و خیبر نقل شده است که در کتب تاریخی به وضوح بیان شده است. حتی نقل شده در جریان صلح حدیبیه عمر بن خطاب جرات نکرد نامه پیامبر اکرم را برای اهالی مکه برده و برای آنها بخواند. وقتی از او دلیل این کار پرسیده شد در پاسخ گفت: اگر مورد آزار قرار بگیرم قبیله‌ام یعنی بنی عدی مرا یاری نمی‌کنند.[3] در جریان جنگ بدر نیز هیچ یک از افراد قبیله بنی عدی حاضر به شرکت در آن نشدند.[4] خلاصه آنکه اسلام توسط عمر بن خطاب که نه در خودش و نه در خانواده و قبیله اش هیچ عزت و شجاعتی نبوده، تقویت نشده است. ب- آیا عمر پیشنهاد ازدواج با حفصه را به پیامبر مطرح کرد؟ گرچه نقل شده عمر به پیامبر پیشنهاد ازدواج پیامبر با دخترش را داد اما برخی مورخین بر خلاف آن را ابراز کردند. بعضی چنین نقل کردند که عثمان بن عفان حفصه را از عمر خواستگاری کرد اما او قبول نکرد. وقتی خبر به پیامبر رسید به عمر فرمود: می‌خواهی تو را به بهتر از عثمان راهنمایی کنم؟ عرضه داشت بله، فرمود پس دخترت را به ازدواج من در بیاور.[5] با این وجود این یک ازدواج سیاسی بود و مى‏توان اين نكته را از سخنان عمر به حفصه فهميد كه وقتى با همدستى عايشه عليه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) متحد شد و حضرت از هر دو كناره ‏گيرى كرد؛ مى‏ خواست حفصه را براى بار دوم طلاق دهد. عمر نزد دخترش آمد و گفت: به خدا قسم، مى ‏دانم كه رسول خدا تو را دوست ندارد و اگر من نبودم ترا طلاق مى‏داد.[6] نتیجه به طور کلی، عزت و شوکت اسلام به مسلمانان نیست بلکه این انسان‌ها هستند که با توجه به ایمان و عملشان محترم شمرده می‌شوند چنانچه در قرآن فرمود:«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏»[7] یعنی بر تو منّت مى‏ گذارند كه اسلام آورده ‏اند، بگو: بر من به خاطر اسلام آوردنتان منت نگذاريد، بلكه اين خداست كه بر شما منّت نهاد و شما را به ايمان هدايت فرمود، اگر راست مى ‏گوييد. پایه‌های اسلام و شوکت آن صرفا بر اساس معصومین (علیهم السلام) می‌باشد. پی‌نوشت: [1]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج‏12، ص: 183. [2]. ابن حبیب، المنمق، ص:129. [3]. محمد سپهری، سیرت جاودانه، ج‏1،ص:360. [4]. تاريخ ‏الطبري، ج‏2، ص:438. [5]. محب الدین الطبري، ذخائر العقبى، ص:165. [6]. ابن اثیر, أسد الغابة، ج‏6، ص:66. [7]. حجرات/17.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 29 خرد, 1400 تاریخ اولین اربعین بعد از کربلا
سلام. ممنون از سوال شما عموم مورخين و ارباب مقاتل اتفاق دارند كه تشرف جابر انصارى به زيارت سيد الشهداء (علیه السلام) و رسيدن اسراى اهل بيت (علیهم السلام) و امام سجاد (علیه السلام) به كربلا در اربعين اول یعنی 40 روز پس از واقعه عاشوراء بوده است. مستند و دلیل این مطلب فرمایش سید بن طاوس در کتاب لهوف و ابن نما در کتاب مثیر الاحزان است. شاید یکی از بهترین منابعی که در مورد این موضوع نگاشته شده، کتاب «تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيد الشهدا(علیه السلام)» تالیف مرحوم سید محمد علی قاضی طباطبایی می‌باشد.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 27 خرد, 1400 تفاوت سماع و استماع در مواجه با منکر
سلام. ممنون از سوال شما. آهنگ و اقوام چند نکته را متذکر میشوم: الف- گاهی انسان بدون توجه به فتوای مرجع تقلیدش، از روی احساس رفتارهایی را بروز میدهد که صحیح نیست. چنین نیست که هر آهنگی حرام باشد. چنین نیست که هر آهنگ شادی حرام باشد. مشهور فقهاء فرمودند گوش دادن به خوانندگی زن حرام است اما در مورد خوانندگی مردان آهنگی که مناسب مجالس لهو و لعب است و مثلا با آن میرقصند یا با آن حرکات عجیب و غریب انجام میدهند یا آهنگی که عقل انسان را زائل میکند، اینها حرام است. شما ابتدا بررسی کنید که آیا آهنگی که در ماشین یا خانه یا تلویزیون یا رادیو پخش میشود، از چه نوع آهنگی است. البته گوش ندادن به آهنگ بهتر از گوش دادن به آن است اما اگر طبق فتوای مرجع تقلیدتان، فلان آهنگ مشکلی نداشت، شما نیز نباید به خودتان و دیگران سختی وارد کنید. ب- اگر واقعاً بررسی کردید و متوجه شدید که آهنگ حرام و لهوی است و نباید به آن گوش دهید، در این صورت میتوانید با توجه به اهمیت مجلس و محلی که قرار است حاضر باشید، اقدام کنید. مثلا اگر مجلس عروسی است و مهم نیست شما حاضر شوید، پس عذر خواهی کنید و حاضر نشوید یا خیلی زود بروید و تبریک بگویید و تا آهنگ شروع شد برگردید. یا اگر مجلس مهمانی است و نرفتن شما برای دیگران ناراحتی ایجاد نمیکند، نروید. البته نباید با فامیل و اقوام قطع ارتباط کرد و میتوانید به آنها توضیح دهید که نیامدن شما به مجلس آنها به این دلیل است و شما به آنها همچنان علاقه دارید و میخواهید رفت و آمد داشته باشید. اگر قبول نکردند میتوانید فقط در حد سلام و علیک از طریق فضای مجازی یا تلفن با آنها در ارتباط باشید. ج- راه حلی که خودتان پیشنهاد دادید یعنی یاد و ذکر خدا، خیلی خوب است به شرطی که راه دیگری نداشته باشید. مثلا با برادرتان که هم مسیر هستید، اگر میتوانید با یک وسیله دیگر مثل تاکسی یا قطار به مقصد برسید، انجام دهید و گرنه با انجام صحبتهای مهربانانه یا از طریق یک بزرگتر مثل دایی یا عمو یا والدین با او در مورد این کار ناپسند سخن بگویید.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 27 خرد, 1400 مقصود خداوند از قسمت اخر ایه "ثمُ‏َّ لَا تجَِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلاً" چیست؟
سلام.ممنون از سوال شما. در سوره اسراء، از خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) در مورد روح سوال میشود. آیه نازل شد و فرمود روح از امر خداست و در مورد آن علم و دانش زیادی ندارید. سپس این آیه نازل شد که: اى پيغمبر! قطعا اگر ما مى ‏خواستيم، آنچه به سوى تو وحى فرستاده بوديم، همه‏ اش را مى ‏برديم و چيزى براى تو به جا نمى ‏گذاشتيم و در آن صورت تو هيچ يار و ياورى را براى خودت در دفع ما از اين بردن وحى پيدا نمى‏ كردى! این آیه حداقل به دو نکته اشاره دارد: الف- تمام علوم و دانش پیامبر از جانب خداوند است. عالم بالذات فقط خداست و دیگران چه پیامبر چه غیر او، همه محتاج خداوند هستند. اگر از پیامبر سوال میشود، پاسخ آن را خدا به قلب او نازل میکند و البته خدا میتواند این کار را انجام ندهد و تمام علوم را از قلب خاتم الانبیاء زائل کند و کسی جلودار خداوند نخواهد بود. (بخش آخر آیه که مورد سوال شما است) ب- مشرکان و کفار همواره برای متزلزل کردن پیامبر اکرم تلاش میکردند. از ابتدای بعثت به ایشان وعده دنیا و پولهای زیاد دادند که از دعوت خودش دست بردارد. تهمت ساحری و شاعری و مجنون بودن به او زدند. خداوند در چند جای قرآن به پیامبر گوش زد میکند که از مسیر دیگران تبعیت نکند و سخنی را ناروا به خدا نسبت ندهد که در غیر این صورت نابودی پیامبر قطعی است. فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ.[1] یعنی: پس بدين سبب تو اى پيغمبر! مردم را به راه خدايت بخوان! و در اين امر همان‏ طوركه مأمور هستى پايدارى كن! و از آراء و افكار تو خالى آنان پيروى مكن! و بگو: من ايمان آورده‏ ام به كتابى كه خدا نازل نموده است. و نيز من مأمورم تا در ميان شما به عدل و داد رفتار كنم! خداست كه پروردگار ما و پروردگار شماست! براى ماست آنچه را كه ما بجا مى ‏آوريم؛ و براى شماست آنچه را كه شما بجا مى‏ آوريد. در اين صورت هيچ محاجّه و گفتگوئى ميان ما و شما باقى نمى ‏ماند. خداوند ميان ما و شما را با هم مجتمع مى ‏كند؛ و به سوى اوست بازگشت! وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ‏[2]. یعنی اگر او (پیامبر) سخنى دروغ بر ما مى‏بست، ما او را با قدرت مى‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏كرديم. پی‌نوشت: [1]. شوری/15. [2]. حاقة/44-46.  
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 27 خرد, 1400 محرمیت در فرزندان حضرت آدم و هوا
سلام ممنون از سوال شما. هر چند انسان امروزی از نسل حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) است. اما به گسترش روز به روز نسلها، خداوند برخی قوانین را برای نظم بخشیدن به جوامع بشری و حفظ سلامت افراد تعیین کرد. یکی از این قوانین مسائل مربوط به محرم و نامحرم بودن است. شاید شما در ظاهر بگویید وقتی یک پدر و مادر مشترک داریم پس باید با هم محرم باشیم اما خداوند که خالق همه چیز است چنین تشخیص داد که عموزاده ها و عمه زاده ها با هم محرم نباشند و برخی شرایط در مقابل همدیگر رعایت کنند. مثل آنکه قانون میگوید تنها پزشکان میتوانند وارد اتاق عمل شوند. هر چند ممکن است کسی بگوید پزشک یک انسان است و من هم یک انسان و تفاوتی نداریم. اما قانون به این صورت وضع شده است. به طور خلاصه، این یک قانونی است که توسط خداوند وضع شده و رعایت آن از نشانه های بندگی است.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 27 خرد, 1400 خواستم بدانم آیا نتایج علوم تجربی حجت شرعی نیست؟
حجیت علوم تجربی در احکام سلام. ممنون از سوال شما. برای پاسخ به پرسش شما دو مطلب باید از هم تفکیک شود: آیا نتایج علوم تجربی در احکام تجربی حجت است؟ آیا نتایج علوم تجربی در اثبات و انکار تعالیم دین حجت است؟ الف- در برخی مسائل مربوط به احکام عملی مکلفان، رجوع به متخصص نیاز است. اگر مراجع تقلید در مثل روزه ضرری میگویند به پزشک مراجعه کنید، اولا هر پزشکی قابل اعتماد نیست بلکه سخن پزشک متدین  و متعهد قابل استناد است. ثانیا پزشک برای مکلف حجت شرعی ایجاد نمیکند بلکه به او کمک میکند که حکم خدا را انجام دهد. توضیح: روزه برای همه مسلمانان که شرایط تکلیف را دارند، واجب است. یکی از شرایط تکلیف سلامت و قدرت بدنی است. بر کسی که ناتوان یا مریض است، روزه واجب نیست. حتی اگر روزه بگیرد روزه برای او حرام است. اینها تماما حجتهای شرعی برای مکلف است. اما گاهی تشخیص این حجت شرعی و اینکه کجا میتواند روزه بگیرد و کجا نمیتواند، برای مکلف دشوار است و به او گفته میشود برای تشخیص بهتر، به پزشک مراجعه کن. حتی خیلی افراد هستند با اینکه به پزشک مراجعه میکنند و به او گفته میشود روزه را نگیر اما از حرف پزشک اطمینان حاصل نمیکنند و روزه را میگیرند. پس نتایج علوم تجربی در احکام شرعی ایجاد حجت نمیکند بلکه مسیر را برای تشخیص حجت هموار میکند و به مکلف کمک میکند. ب- اما آیا نتیجه علوم تجربی میتواند تعالیم دین را اثبات یا انکار کند؟ تعالیم دین یا مربوط به مسائل غیبی است یا مربوط به مسائل تجربی است. گاهی دین از وجود خدا و معاد و فرشتگان سخن گفته. گاهی از مسائل طبیعت شناسی و کیهان شناسی و حیوان شناسی و انسان شناسی سخن گفته. در بخش اول، نتایج علوم تجربی هیچ اعتباری ندارد. علوم تجربی از رابطه میان پدیده های حسی گزارش میدهد و قابلیت درک مسائل ماوراء طبیعی را ندارد. تشخیص وجود یا عدم وجود مسائل غیر مادی مثل خدا و فرشتگان همه بر عهده عقل و استدلالهای عقلی است. در بخش دوم، ممکن است برخی گزاره های علوم تجربی با گزاره های دینی در تعارض باشند. در این صورت ابتدا به اعتبار گزاره دینی رجوع میشود. یعنی ابتدا بررسی میشود که سند و منبعی که گزاره دینی از یک مطلب مربوط به علوم تجربی خبر داده، آیا معتبر است یا نه. اگر مثل قرآن بود و اعتبار بالایی داشت، قطعا نتیجه ای که علوم تجربی بر خلاف آن داده را رد میکنیم. علوم تجربی هر روز در حال تغییر و گسترش است و یک نظریه تجربی برای تبدیل شدن به یک مساله و گزاره، بسیار زمان میبرد. مثلا اگر قرآن فرمود کوه ها حرکت میکنند و علم تجربی گفت چنین نیست، میگوییم علم تجربی باید چنان پیشرفت کند که به این نکته برسد.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 27 خرد, 1400 از کجا بدانیم کدام دین برحق است!؟
سلام. ممنون از سوال شما. پس از پاسخ به این نکته باید توجه کرد: استناد شما به آیات قرآن به این معناست که شما قرآن را به عنوان یک منبع معتبر و قطعی پذیرفته‌اید. در غیر این صورت رجوع به قرآن معنا ندارد و قرآن با سایر کتابها تفاوتی نمی‌کند. اگر شما به قرآن رجوع میکنید برای اینکه اثبات کنید دین اسلام بر حق نیست یا سایر ادیان بر حق هستند، این مسیری که طی میکنید قطعا صحیح نیست. چون در واقع شما به صورت گزینشی فقط به آیاتی که فکر میکنید مقصود شما را تامین میکند، اشاره میکنید. در حالیکه خداوند به صراحت فرموده تنها دینی که از انسان پذیرفته می‌شود، اسلام است.«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين‏»[1] یعنی كسى كه جز اسلام دين ديگرى انتخاب نمايد، از او پذيرفته نمى‏گردد و در آخرت از زيانكاران است. اما بررسی اصل مطلب شما: 1. گفتید که اگر منظور از عقل، عقل روزمره باشد،‌ با دین در تعارض است و عقل آن را نمی‌پذیرد و به آیه ایمان به غیب اشاره کردید. آیا میان دین و عقل تعارض است؟ پاسخ منفی است. یعنی عقل می فهمد که در بسیاری از موارد قدرت تشخیص ندارد. عقل سالم متوجه است که در امور تخصصی باید به کارشناس مراجعه کرد. اگر بیمار میشود به پزشک رجوع کند. اگر میخواهد خانه بسازد از مهندس کمک بگیرد. حتی در مسائل آزمایشگاهی و علوم تجربی، عقل چندان کاربردی ندارد. در آزمایشگاه به بررسی اموری می‌پردازند که با حواس پنجگانه درک شده اند و انجام فعل و انفعالات روی آنها به یک سلسله از نتایج منتهی میشوند. به عبارت دیگر، عقل میگوید چیزی که حس درک میکند قابل اثبات است اما چیزی که با حس قابل درک نیست، قابل انکار نیست. پس میان دین و عقل تعارض نیست بلکه دلیل بر انکار ندارد. اما آیا واقعاً عقل وجود دین به معنای عالم غیب را نمی‌پذیرد؟ وقتی سخن از اثبات وجود خدا و مسائل غیبی یا ماوراء ماده میشود، باید با ابزار خاص و ویژه آن را بررسی کنیم. ابزار بررسی مسائل غیبی، حواس پنجگانه نیست. چنین نیست که اگر چیزی با حس درک نشد پس بگوییم نیست. مثلا امواج رادیویی یا جاذبه زمین، میدانیم اینها هستند ولی با حس به صورت مستقیم درک نمیشوند بلکه از آثار و نشانه ها آنها را شناختیم. شناخت خدا و درک مسائل غیبی نیز از این قبیل است. گاهی با آثار و نشانه ها خدا شناخته میشود. عقل سالم وقتی به اطراف خویش نظر میکند و این زیبایی ها و این نظم در عالم را مشاهده میکند متوجه وجود یک ناظم ذی شعور و آگاه میشود که ماوراء این عالم توانسته این نظم را به آن ببخشد. گاهی اثبات وجود خدا، توسط استدلالهای عقلی مثل برهان حدوث و برهان امکان و وجوب صورت میپذیرد. که البته توضیح آن در کتب فلسفی بیان شده است. به هر حال، عقل روزمره ای که به آن اشاره کردید، همان عقلی است که خود را وابسته به حواس پنجگانه میداند و غیر از آن، به چیزی اعتماد نمیکند. این عقل گرچه در برخی مسائل میتواند به انسان کمک کند اما در بسیاری از مسائل ناقص است و نمیتوان به آن اعتماد کرد. 2. اگر خداوند در قرآن فرموده میان رسولان تفاوتی نیست، دقیقا به همین معنا به کار میرود اما شما اینطور برداشت کردید که نباید کاری به سایر ادیان داشته باشیم. اشکال دقیقا همین است. حقانیت رسول هیچ ارتباطی به حقانیت دین او ندارد. پیامبران در زمان خودشان برای مردم دین و آئین آوردند. آن دین تا زمان پیامبر بعدی حق و حقیقت بود. اما پیامبر بعدی که آمد و دین جدید آورد، دیگر دین قبلی حق نیست. خداوند به همین نکته اشاره میکند. رسولان هیچ تفاوتی با هم ندارند چون همگی یک ندا سر دادند و آن توحید است. قطعا هر پیامبر پیش از آنکه از دنیا برود به وجود پیامبر بعدی بشارت داده و مردم را به فرمانبرداری از او توصیه کرده. البته در طول تاریخ در میان یاران پیامبران همیشه کسانی بودند که دین را به انحراف کشیده و مردم را گمراه کردند. 3. شما به آیه ای اشاره کردید که میفرماید در صورتی که مردم تقوا پیشه کردند برکات زمین و آسمان بر آنها فرود می آید. برداشت شما این است که اگر مکاشفه شد و این نتایج حاصل شد نشان میدهد که دین بر حق است. این آیه اشاره ایمان تمام مردم و انسانها دارد. فرموده اگر تمام مردم مومن شوند و به دستورات دین عمل کنند (تقوا) قطعا برکات از زمین و آسمان بر آنها نازل میشود. این آیه هیچ ربطی به مقصود شما ندارد. شما سخن از حق بودن دین میزنید اما این آیه میفرماید ایمان تمام مردم این نتیجه را دارد نه اینکه اگر شما یا من یا یک کشور یا یک جمعیت خاص ایمان آورد، برکات نازل میشود. 4. به این آیه اشاره کردید که اگر معبود با شما حرف نزد پس او خدای واقعی نیست. اگر منظور شما این است که الله با انسان ها حرف نمیزند پس او نمیتواند معبود واقعی باشد، این سخن شما صحیح نیست. چون خداوند با انسان ها سخن گفته و میگوید اما نه مستقیم بلکه از طریق پیامبران که واسطه میان خلق و خالق هستند. قرآن تماما سخنان خداوند است. گوساله یا بت یا هر چیز دیگری به جز الله که پرستیده میشود، نه مستقیم و نه غیر مستقیم توان سخن گفتن با انسان را ندارد و حتی نمیتواند از خودش دفع ضرر کند چه رسد به اینکه محافظ انسان ها و پیروانش باشد. امروز اگر شما کسانی را میبینید که گوساله پرستی میکنند و ادعای آرامش در زندگی نیز دارند، نه به خاطر حق بودن معبودشان باشد، بلکه به خاطر تلقینات و توهمی است که نسبت به این معبود دارند. اگر برای آنها توضیح داده شود که خدا به چه معناست؟ خدا چه خصوصیاتی دارد؟ آیا خدا میتواند جا و مکان داشته باشد؟ آیا خدا به دیگران محتاج است؟ قطعا عقل فطری آنها بیدار میشود و از آنچه قبول داشتند توبه خواهد کرد. 5. در آخر به توبیخ خدا نسبت به یهود و نصاری اشاره کردید که آنها گفتند ما فرزندان خدا هستیم و خدا فرمود اگر چنین است چرا عذاب میشوید؟ برداشت من از سخن شما این بود که (درد در انسان نشان میدهد که خدا در زندگی نیست). اما این نکته نیز بر نبود خداوند دلالت ندارد. از گذشته های دور (مساله شرور در انکار خدا) در میان انسان ها مطرح بوده است. بعضی مدعی هستند که وجود ظلم و شر در این عالم نشان میدهد که خدایی در این عالم نیست و گرنه خدا اگر عادل و قادر بود، مقابل آن می ایستاد. این شبهه کاملا ناروا و پاسخ واضح است. در مثالی که زدید، درد، یک شر بالذات نیست. شر بالعرض است. وقتی شما احساس درد می‌کنید این نشان میدهد که درون شما بیماری وجود دارد. اتفاقا اگر این درد نبود، شما متوجه آن بیماری نمیشدید و ممکن بود به بیماری لاعلاج مبتلا شوید. بیماری های خاموش از بدترین بیماری ها محسوب میشود چون انسان متوجه پیشرفت آن در بدن نمیشود. اما درد بیرونی اگر منظور شما مشکلات اقتصادی و سختی های زندگی و امثال اینهاست، اینها قطعا بر نبود خدا دلالت ندارد. چون در این دنیا همه انسان ها دارای اختیار و اراده هستند. هر کسی برای پیش برد اهداف خودش ممکن است به دیگران ظلم کند و خدا انسان را به صورت مختار و آزاد آفرید تا معلوم شود چه کسی به مسیر حق قدم میگذارد و چه کسی از این مسیر رویگردان است. پی‌نوشت:  [1]. آل عمران/85.
تصویر عبد آبق محمدامین غروی 27 خرد, 1400 غسل جمعه و نپوسیدن بدن
سلام. ممنون از سوال شما یکی از عقائد مهمی که پیامبران الهی پس از بیان مساله توحید بیان می‌کردند، بحث معاد است. معاد در لغت به معنای بازگشتن است و در اصطلاح اشاره به زمانی دارد که تمام موجودات روز قیامت در محضر خداوند قرار گرفته و پرونده آنها مورد بررسی قرار می‌گیرد. فعلا سخن در تفصیل رویدادهای معاد نیست. از آنجا که معاد مربوط به آینده می‌باشد، یک مساله غیبی محسوب می‌شود. در واقع پیامبران ادعایی را بیان می‌کردند که در آینده واقع می‌شد بنابراین لازم بود این ادعای خود را با دلائل صحیح و قانع کننده برای مردم اثبات کنند. در قرآن به این مطلب به خوبی اشاره شده است. خداوند در قرآن کریم به روشهای مختلف حقانیت معاد را برای مردم توضیح داده است. از جمله دلائل برای حقانیت معاد، وقوع پدیده‌هایی است که انسان هر روز با آن سر و کار دارد. از جمله، روئیدن گیاهان از زمینهای خشک و بی آب و علف.[1] سبز شدن گیاهان در روزهای گرم پس از آنکه در روزهای سرد به حالت مردگی قرار داشتند.[2] حتی خداوند به پیامبرانش نیز معاد را اثبات کرد. خدا به حضرت ابراهیم دستور داد که 4 پرنده را سر ببرد و آنها را با کیفیت خاص در دوردست قرار داده و سپس آنها را صدا بزند. پرنده‌ها با اذن خدا زنده شده و به سوی ایشان آمدند. با این عمل حضرت ابراهیم به مساله معاد مطمئن شد.[3] خداوند در قرآن به یکی دیگر از پیامبران اشاره دارد که از مساله زنده شدن مردگان پس از مرگ سوال داشت. در این جریان، خداوند او را صد سال میراند و پس از آنکه بیدار شد، متوجه طولانی بودن این مدت نشد اما دید که خداوند چگونه حیوان چهارپای او را که پوسیده شده بود، دوباره به حالت اول بازگرداند.[4] با این مقدمه بخشی از سوال شما پاسخ داده می‌شود. پوسیدن نشدن بدن مردگان چه اهمیتی دارد؟ پاسخ: روند طبیعی در این دنیا آن است که اشیاء پس از آنکه تاریخ مصرفشان تمام شد، حالت پوسیدگی و نابودی به خود می‌گیرند مخصوصا اجزائی مثل گوشت و خون. در انسان معمولا حدود 30 سال طول می‌کشد که جسد کاملا متلاشی شده و به خاک تبدیل شود. اما وقتی پس از مدتها یک جسد سالم پیدا می‌شود، نشان دهنده قدرتی ما فوق قوانین طبیعی است که هر چه که بخواهد می‌تواند انجام دهد. همچنین کسانی هستند که در حقانیت افراد بزرگ و عالمان و دانشمندان تشکیک می‌کنند و آنها را قبول ندارند. پیدا شدن جسد سالم آنها می‌توانست یکی از شواهد معتبر برای حق بودن افعال و سخنان آنان باشد. برای نمونه در بازسازی قبرستان‌های شهر ری،‌ جسد شیخ صدوق، در قبرستان باغ فولاد اصفهان، جسد علامه مجلسی، و در قبرستان بغداد در عراق، جسد مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی، سالم دیده شد و این یک تایید الهی برای آنها شمرده می‌شود.[5] بخش دیگر از سوال شما در مورد غسل جمعه است. در این مورد نیز باید بگویم روایتی در این مورد در منابع معتبر حدیثی وجود ندارد و فقط یک نقل مشهور است. اما به هر حال، روایات فراوانی در استحباب موکد این عمل وجود دارد. ان شاءالله که عامل به دستورات باشیم. پی نوشت: [1]. أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ. یعنی آيا نديدند كه ما آب را بسوى زمينهاى خشك مى‏رانيم و بوسيله آن زراعتهايى مى‏رويانيم كه هم چهارپايانشان از آن مى‏خورند و هم خودشان تغذيه مى‏كنند؛ آيا نمى بينند؟! سجده/27. [2]. وَ هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ. یعنی او كسى است كه بادها را بشارت دهنده در پيشاپيش (باران) رحمتش مى‏فرستد؛ تا ابرهاى سنگين‏بار را (بر دوش) كشند؛ (سپس) ما آنها را به سوى زمينهاى مرده مى‏فرستيم؛ و به وسيله آنها، آب (حياتبخش) را نازل مى‏كنيم؛ و با آن، از هر گونه ميوه‏اى (از خاك تيره) بيرون مى‏آوريم؛ اين گونه (كه زمينهاى مرده را زنده كرديم،) مردگان را (نيز در قيامت) زنده مى‏كنيم، شايد (با توجه به اين مثال) متذكّر شويد! اعراف/57. [3]. وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ. بقره/260. [4]. أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ. بقره/ 259. [5]. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: اجساد جاویدان، علی اکبر مهدی پور.

صفحه‌ها

آمار مطالب

مطالب ارسالی: 974