هم خانواده محبت کلاس ششم

12:44 - 1402/03/10

معنی کلمات و نتیجه اخلاقی حکایت محبت فارسی ششم ابتدایی.

حکایت محبت فارسی ششم هم خانواده محبت کلاس ششم .

دو دوست، پیاده از جادهای در بیابان عبور میکردند. بین راه برسر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سرخشم بر چهرهی دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون اینکه چیزی بگوید، روی شن های بیابان نوشت: «امروز بهترین دوست من برچهره ام سیلی زد.»

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار رودخانه استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در رودخانه افتاد. دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. او بعد از اینکه از غرق شدن نجات یافت، روی صخره ای سنگی، این جمله را حک کرد: «امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.»

دوستش با تعجب از او پرسید: «بعد از اینکه من با سیلی تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی، ولی حالا این جمله را روی صخره حک میکنی؟»

او لبخندی زد و گفت: «وقتی از تو رنجیدم، روی شن های صحرا نوشتم تا باد، آن را پاک کند ولی وقتی تو به من محبت کردی، آن را روی سنگ حک کردم تا هیچ تندبادی هم آن را پاک نکند و محبت تو از یادم نرود.»

معنی و خلاصه حکایت محبت فارسی ششم هم خانواده محبت کلاس ششم

دو دوست صمیمی در کنار هم تصمیم به سفر گرفتن آن دو دوست از کنار یک دشت یا بیابان می‌گذشتند بر سر ماجرای درحال بحث و جدل بودند که یکی از آنان سیلی محکمی به صورت آن یکی زد. کسی که سیلی را خورده بود سریع بنشست و روی شن ها نوشت بهترین دوستم بر من سیلی زد بعد به ادامه ی راه خود ادامه دادند که به مکانی زیبا رسیدند.

هر دو نظر داشتند استراحتی کنند هر دو رفتند بنشینند اما ناگهان کسی که سیلی خورده بود به کناره رودی که از آنجا رد می شد رفت تا کمی آب بنوشد که پایش گیر کرد به سنگ و داخل آب افتاد. دوست اول صدای او را شنید و رفت و او را نجات داد بعد آن دوست دومی بر روی صخره ای جمله ای را حک کرد.

آن جمله این بود، امروز بهترین دوستم مرا نجات داد. دوست اولی از این ماجرا تعجب کرد و گفت چرا هنگامی که بر تو سیلی زدن بر روی شنها حک کردی ولی وقتی که جانت را نجات دادم بر روی صخره اینکار را انجام دادی. دوست دومی پاسخ داد خواستم که بدی هایت را باد پاک کند ولی به روی صخره (سنگ) هیچگاه هیچ باد و طوفان و سیل آن را از بین نمی برد، باید جواب خوبی ها را باید بر روی سنگ نوشت تا همیشه بماند.

نتیجه گیری و نتیجه اخلاقی حکایت محبت فارسی ششم هم خانواده محبت کلاس ششم

هم خانواده محبت کلاس ششم

از حکایت محبت نتیجه می گیریم که اگر از کسی رنجشی داریم و یا اگر کسی ما را ناراحت کرده، سریع آن را فراموش کنیم. و به جای آن اگر لطف و محبتی به ما شده، اگر کسی به ما عشقی داده، آن را تا ابد در ذهنمان نگه دریم.

در این حکایت، وقتی که دوستش به او سیلی زد، آن را بر روی شن نوشت تا سریع از بین برود. ولی وقتی به او محبت شد، آن را روی سنگ حک کرد تا هیچوقت پاک نشود.

معنی کلمات و لغات حکایت محبت فارسی ششم دبستان  هم خانواده محبت کلاس ششم

در این بخش به معنی واژگان و لغت و کلمه های سخت و مهم حکایت محبت صفحه ۱۳ کتاب فارسی ششم ابتدایی پرداخته ایم:

عبور کردن: گذشتن
مشاجره: دعوا، درگیری، بحث
آزرده: رنجیده، ناراحت
آبادی: روستا، ده
قدری آنجا بمانند: مدتی (زمان کوتاهی) در آنجا بمانند

از سر خشم: به خاطر اینکه خشمگین شده بود
شتافت: در اینجا یعنی دوید
لغزید: سُر خورد
برکه: آبگیر
حک کرد: تراشید
اختلاف: ناسازگاری
صخره: سنگ بزرگ و سخت

منبع: ماگرتا

کلمات کلیدی: 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
2 + 0 =
*****