افزودن دیدگاه

تصویر زهرا 7373
نویسنده زهرا 7373 در

سلام آقای مشاور
یه سوال دارم میخوام اگه بشع زود جوابمو بدین
من بیست و یک سالمه الان حدود شش ساله که من بیرون از خونه فعالیتهای اجتماعی دارم ... پنج سال پیش عاشق یه آقایی شدم که اونم همین حسو بهم داشت اماچون یکم سنش زیاد بود روش و احتمال میداد که به خواستگاریش جواب رد بدم هیچوقت خواستگاری نکرد اما همیشه هر مشکلی داشت به من میگفت بدجوری وابسته ام شده بود تا اینکه هرجوری بود یکاری مردم تین وابستگی به جاهای باریک ختم نشه بعد از مدتی شنیدم ازدواج کرده خیلی داغون شدم اما به خوشبختیش حوشحال بودم ... چندماه بعد منم با یه پسر جوان ازدواج کردم و سعی کردم اون اقارو فراموش کنم اما نشد هرروز که میگذشت بدتر میشد اونم وقتی من عقد مردم با خانومش. به مشکل خوردن تو دوران نامزدی و بازهم دردل هاش رو به من میگفت که من بخاطر شوهرم بهش گفتم دیگه نمیتونم کمکش کنم و اونم قبول کرد و چندوقتی پیام نداد...متاسفانه چون خیلی سن همسرم کم بود و هیچوقت نتونست نیازامو بفهمه و درک کنه و مشکلاتمون شروع شد من خیلی سعی کردم زندگیمو حفظ کنم سه سالی رو تحمل کردم و حرفی نزدم تا این که یه روز یه پیامی از اون اقا برام اومد من که حسابی احساس خلا میکردم دوباره اتیش اون عشق قدیمی شروع شد و اون اقا خیلی رعایت حالمو میکرد حتی بعضی وقتا بهم میگفت با شوهرم چجوری رفتار کنم همییشه... ما فقط پیامکی در تماس بودیم و از روزی که باهاش حرف میزدم تحملم بیشتر شده بود اخه تک فرزند هم هستم و هیچ کس رو برای خرف زدن نداشتم اونم خوب به حرفام گوش میکرد برعکس شوهرم..... خلاصه انقدر به هم وابسته شدیم که دیگه بدتر از قبل حتی یک ساعت هم از حال هم بی خبر نمیموندیم... و متاسفانه یه روز اتفاقی که نباید میفتاد افتااااد و رابطه جنسی برقرار کردیم البته اینم بگم که باهمسرم تو این چندسال هیچ رابطه ای نداشتم ایشون تقریبا مشکل جنسی داشتن
من بخاطر مشکلاتی که باهمسرم داشتم ازش جدا شدم حالا این اقا خواستگارم شده و بدون هم نمیتونیم زندگی کنیم مخصوصا اون اقا ولی شنیدم مشکل شرعی داره ازدواحمون اما من مطمئنم اگه هرکدوممون جدااز هم بمونیم باز هم ممکنه سمت هم کشیده بشیم و به گناه بیفتیم
البته من بخاطر این مشکل بارها خواستم این رابطه رو تموم کنم اما ایشون دست به خودکشی زدن و هرحایی هم که شده شروع کردن به تهدید
ما تو دوران عده هم هیچ رابطه ای نداشتیم باهم دیگه
میخواستم بدونم هیچ راهی نداره بتونیم باهم ازدواج کنیم؟؟ هرچقدر زنگ زدیم دفتر مراجع جواب درست و حسابی ندادن بهمون
خواهش میکنم یه راهی بزارین جلو پامون
حتی اگه منم نخوام میترسم اون اقا بلایی سر خانوادم بیاره اون از عشق رسیده به جنون نمیتونع منو با کسی بیینه هیچوقت...
ممکنه به زور منو مجبور کنه به خواستش تن بدم من دوسش دارم اما بخاطر حکم شرعیش موندم چکارکنم
تروخدا به دادم برسین
باتشکر فراوان

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
1 + 1 =
*****