انشا در مورد برف

11:56 - 1402/12/08

انشا در مورد برف ادبی و کوتاه با مقدمه و نتیجه گیری؛ 3 انشا در مورد روز برفی و زمستان با رعایت مراحل نوشتن به زبان ساده و زیبا برای دانش آموزان همه پایه ها در سلام دنیا بخوانید.

انشا در مورد برف

انشا در مورد برف

انشا در مورد برف کوتاه

مقدمه انشا در مورد برف کوتاه

انشا خود را با نام خالق و آفریننده برف،این پدیده شگفت انگیز و زیبا آغاز می کنم.

بدنه انشا در مورد برف کوتاه

با آمدن زمستان درختان برگ های خود را روی زمین می ریزند و به خواب زمستانی می روند تا برای شکوفایی در فصل بهار آمده شوند.در این زمان بارش دانه های زیبا و شگفت انگیز برف همه جا را سفید پوش می کنند و شادی را به شهرهای ما می آورد.برف،این دانه های سفید و پاک بهانه ایی برای لبخند زدن کودکان و بزرگان هستند و به ما می گویند که سیاهی ها مانندنی نیستند این سپیدی ها هستند که با آمدن خود همه جا را می گیرند و روح تازه ای به ما بخشند. برف این نعمت زیبا خداوند با آمدنش شور و شوقی وصف نشدنی در دل همه ما می اورد.

کوچکترها با ذوق و شوق زیاد آدم برفی درست می کنند و بزرگ ترها از پشت پنجره درحالی که فنجان چای به دست دارند از تماشای این منظره زیبا لذت میبرند و شکر خدا می گویند.برف واقعا پدیده جادویی است گویی هزاران فرشته زیبا رقص کنان از آسمان بر زمین فرود می آیند و زمین را سفید پوش می کنند.تماشای این منظره برای همه ما آدم ها جالب و تماشایی است کمتر کسی پیدا می شود که از دیدن بارش برف لذت نبرد.اما در این شرایط بعضی خانواده ها هم هستند که بارش برف شرایط زندگی آنها را سخت تر می کند،حتما این روزهای سرد و برفی حواسمان به این خانواده ها هم باشد تا همه باهم از تماشای برف،این نعمت زیبا لذت ببریم.

نتیجه گیری انشا در مورد برف کوتاه

برف نعمت زیبا و شگفت انگیز است که دانه های زیبایش همه جا را سپید پوش می کنند و شور و شوق زیادی برای ما بهمراه دارد.در این روزهای سرد و برفی حواسمان به همدیگر باشد تا همه با هم از این نعمت زیبا لذت ببریم.

انشا در مورد برف

انشا در مورد برف و زمستان

مقدمه انشا در مورد برف و زمستان

قلم خیس برمیدارم و انشای در مورد برف و زمستان را به نام خدای خویش آغاز می کنم.

بدنه انشا در مورد روز برفی و زمستان

برف زمستانی یادآور خاطرات شیرین کودکی در خانه مادربزرگم است. تماشای بارش برف بعدازظهر یک روز زمستانی من را به چند سال قبل می برد، برف زمستانی برای من جادوی خالص است.دانه های برف آرام آرام بر سر ما فرود می آمدند و ما با چشمان باز و متعجب آنها را نگاه میکردیم تا چشم بهم زدیم همه حیاط و درختان خانه مادربزرگم سفید شده بودند عجب منظره زیبایی بود از خوشحالی بالا و پایین می پردیم که می توانیم حالا یک آدم برفی بزرگ وسط باغچه مادربزرگ بسازیم.با اینکه دست های کوچک مان از سوز سرمای زمستان بی حس شده بود بازهم برف ها را جمع می کردیم تا زودتر آدمک برفی را بسازیم.چقدر همه چیز ساده و قشنگ بود مادربزرگم از پشت پنجره ما را تماشا می کرد و دست تکان می داد.

چقدر دلتنگ روزهای برفی کودکیم هستم. وقتی آدم برفی آماده شد شال گردن و کلاه صورتی ام را دورش انداختم تا به خیال خودم آدم برفی سردش نشود.ان روزها به سرعت گذشت و ما بزرگ شدیم حالا من از پشت پنجره کوچک خانه به بچه های خیابان نگاه میکنم که با ذوق و شوق فراوان آدم برفی می سازنند و برف بازی می کنند.زمستان فصل زیبای کودکی هایم با دانه های برف های جادویش دوباره از راه رسید و همه جا را سپید پوش کرد.شال و کلاهم را می پوشم و دوربین عکاسی ام را بر میدارم تا از این منظره های زیبا عکسای کنم حیف است باید از این هوای زیبا زمستانی لذت برد باید دانه های جادویی برف ها را لمس کرد باید همین حالا زندگی کرد.

نتیجه گیری انشا در مورد روز برفی و زمستان

با تماشای برف زمستانی به یاد عظمت و قدرت پرودگار می افتم که چه نعمت های زیبایی را برای ما خلق کرده است.قدر این نعمت های زیبا خدا را بدانیم.

انشا در مورد برف ادبی و زیبا با رعایت مراحل نوشتن

مقدمه انشا در مورد برف

انشای خود درمورد برف را با یک دو بیتی زیبا شروع می کنم.

زمین عروس شد و آسمان به حرف آمد
چه شادباشی ازین خوب‌تر که برف آمد؟

انشا در مورد برف

بدنه انشا در مورد برف

چند ضربه سبک روی شیشه باعث شد تا به سمت پنجره بچرخد. دوباره برف شروع به باریدن کرده بود. با چشماهای خواب آلودش به دانه های سفید برف نگاه می کرد که روی زمن فرود می آمدند. در چشم او هر دانه برف مثل یک فرشته زیبا با یک پیراهن سفید توری بودند که رقص کنان با چشم های بسته آرام خود را به زمین می رساندند،گویی ماموریت آنها سپید پوش کردن زمین بود تا تمام سیاهی ها و پلیدی های زمین را در خود ببلعند و همه جا را پاک و سپید کنند.دانه های برف تمامی کوها،تپه ها، دشت ها و مزارع و درختان اطراف را سپید پوش کرده بودند. پنجره را باز کرد نسیمی به داخل اتاق وزید سرمای عجیبی بود دستش را دراز کرد تا دانه های معصوم برف را در دستانش لمس کند.

دانه های برف در چشم بر هم زدنی آب می شدند تا بگویند همه چیز فانی و زودگذر است غم و سیاهی پایدار نیست.خورشید که بالا آمد نورش را روی برف های حیاط تابند.تماشای انعکاس نور طلایی رنگ خورشید بر دشت سفیدپوش برفی حیرت انگیز بود.درختان لخت حالا لباس سپید عروس برتن کرده بودند و شاد و سرمست از تاج های الماس که بر سر داشتند به هم فخر می فروختند.تماشای انعکاس سایه درخت ها بروی دریاچه نقره ای هم شاهکار دیگری رقم زده بود که به دست خالق عالم کشیده شده بود.اما گنجشک های کوچک و بی نوا از دست برف زمستان از زمین و آسمان شکایت داشتند و صدای جیک جیک آنها همه دشت را پر کرده بود اخر آنها بی جا و غذا مانده بودند.هر جای را نگاه می کردی منظره حیرت انگیزی بود که خالق عالم با صبر و حوصله آنها را خلق کرده بود.

نتیجه گیری انشا در مورد برف

وقتی برف می بارد مناظر زیبایی خلق می شود که چشم هر ببیننده خوش ذوقی را به خود جذب می کند.دانه های سپید برف جلوه دیگری به این مناظر می بخشند. از این زیبایی ها غافل نشویم و از همه مهم تر حواسمان به حیوانات هم باشد که در این سرمای زمستان بی جا و غذا نمانند.

سخن پایانی:

نوشتن از برف و زمستان یکی از زیباترین موضوعات انشاء است چون همه ما از یک روز برفی خاطرات خوبی داریم.در این مطلب سه انشا با موضوع برف را براش ما ارائه کردیم.امیدواریم از خواندن آنها لذت ببرید.

کلمات کلیدی: 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
5 + 4 =
*****