مبانی خاتميت از منظر عقل

03:27 - 1391/10/13
از آن جا كه مقررات اسلامی با واقعيت زندگی سر و كار دارد و اسلام برای تعليمات خود رمزهای مجهول قائل نشده، لذا به عقل جايگاه ويژه‌ای داده و آن را جزء منابع خود می‌داند و فقها در اين باره قاعده‌ای به نام «قاعده ملازمه‌» دارند كه: كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كلما حكم به الشرع حكم به العقل.
خاتميت

برای يافتن مبانی خاتميت از منظر عقل ابتدا بايد به ضرورت نزول وحی و پيامبران پی ببريم، آن گاه به دلايل تعدد پيامبران بپردازيم و در پايان معدوم شدن اين دلايل را توجيه گر پايان تعدد و نازل شدن سلسله وار انبياء بدانيم.

الف: ضرورت نزول وحی و دين (نبوت)

1- ضعف هدايت غريزي:

هدايت از جمله مظاهر الهی است كه بر سراسر هستی حكم می‌راند: «الذی خلق فسوی والذی قدر فهدي‌» (1) و «ربنا الذی اعطی كل شيی ء خلقه ثم هدي‌» (2) و البته هر موجودی به تناسب درجه كمال خود از نوعی خاص از هدايت بهره می‌برد. در حيوانات، غريزه قوی و تخلف ناپذير وسيله هدايت است ولی در انسان‌ها كه غريزه در ضعيف ترين حد ممكن است وسيله هدايتی و كنترلی ديگری لازم است كه آن وحی (3) می‌باشد و خداوند به وسيله انبياء اين رهنمودها را در اختيار بشر قرار می‌دهد.

2- ناتوانی در شناخت:

تاريخ بشری شاهد بروز عقايد و مكتب‌های فراوانی است كه می‌خواهند طبيعت انسان را مطابق شرايط ذهنی خود تفسير كنند و زندگی تكاملی او را تعليم دهند. عقايدی كه محصول فكر و موضع گيری‌های خاص بنيان گزاران آن‌ها بوده و هيچ يك توانايی شناخت طبيعت واقعی انسان و جاده‌ای را كه برای رسيدن به تكامل بايد روی آن حركت كند دارا نيستند. لذا اهم در شناخت طبيعت انسان و هم در تعيين جاده‌ای كه برای وصول به مقصد بايد بپيمايد، دچار افراط و تفريط شده‌اند، (4) اما دين اين توانايی را دارد.

3- غريزه استخدام:

وجود سر تا پا احتياج انسان نشان می‌دهد كه او در همه شؤون زندگی خود اجتماعی است. چون می‌دانيم كه او همه چيز را برای خود می‌خواهد و در راستای آن مخلوقات جهان را به استخدام درمی آورد. او حتی اين غريزه فطری (استخدام) را در مورد هم نوعانش هم به كار می‌برد.

اما چون ديگران حاضر نيستند منافع خود را رايگان به او بدهند، ناچار مقداری از منافع خود را به آن‌ها می‌دهد. تا نياز خود را از آنان تامين كند و به اين صورت مدنيت و تعاون بين انسان‌ها برقرار می‌شود. طبيعی است چون اين همكاری و چشم پوشی از منافع در سايه ناچاری صورت گرفته است، من انسانی در پی فرصتی است كه زنجيرهای تعاون را از هم بگسلد و همه چيز را از آن خود كند و تاريخ آكنده است از نمونه‌های بدوی و مدرن چنين اقداماتي. (5) حاصل اين كه:

1. انسان نمی‌تواند در قانون گذاری خود خلاف غريزه و شعور خود (من خواهي) عمل كند.
2. امكان ندارد شعور غريزی كه خود عامل اختلاف، فساد و فزون خواهی است موجب اصلاح شود.
3. راه پايان دادن به اختلافات، هدايت و كنترل از سوی نيرويی است كه ذی نفع نباشد كه همان خداست و از طريق وحی عمل می‌كند.

4- ناكارآمدی قوانين بشری برای اصلاح صفات دروني:

علامه طباطبايی در اين باره می‌نويسد: «به طور كلی در ميان بشر سه نوع روش اجتماعی بيشتر نبوده و نيست:

الف) روش استبداد كه مقدرات مردم را به دست اراده گزافی می‌دهد و هر چه دلخواه او بود بر مردم تحميل می‌شود.
ب) روش حكومت اجتماعي: اداره امور مردم به دست قانون گذارده می‌شود و يك فرد يا هيئت مسؤول اجرا می‌شود.
ج) روش ديني: اراده تشريعی خداوند در مردم به دست همه مردم حكومت كرده و اصل توحيد و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعی را تضمين می‌كند.

در دو روش اول و دوم تنها مراقب افعال مردم هستند و كاری به اعتقاد و اخلاق ندارند، لذا انسان در ماورای مواد قانوني، يعنی اعتقاد و اخلاق آزاد است. چون ماورای قانون اجتماعي، ضامن اجرا ندارد. تنها روشی كه می‌تواند صفات درونی انسان و اعتقاد را ضمانت و اصلاح كند روش دينی است كه به هر سه جهت اعتقاد، اخلاق و اعمال رسيدگی می‌كند. پس رافع حقيقی اختلافات اجتماعی تنها روش دينی است كه از مجرای وحی صورت می‌گيرد.‌» (6)

ب) دلايل تعدد پيامبران

1- پيامبران تشريعي: اين دسته از پيامبران كه دستورالعمل‌های الهی را برای بشر آورده‌اند و اولوالعزم ناميده می‌شوند (نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله) صاحب نبوت تشريعی‌اند و البته در كنار و به تبع آن، نبوت تبليغی نيز داشتند. همان گونه كه گفتيم نبوت تشريعی به خاطر نياز انسان به هدايت الهی است و در طول زمان‌ها 5 بار تجديد شده است. نيازهای بشر به دو گروه ثابت و متغير تقسيم می‌شود و دستورات اديان مختلف هم به تبع انواع نيازهای بشر به دو گروه ثابت و متغير تقسيم شده است. گروهی از دستورالعمل‌ها كه ثابت و مشترك بين دين هاست، در حقيقت برخاسته از فطرت است و گروهی ديگر از دستورالعمل‌ها مطابق نيازهای مقطعی هر امت، براساس همين دستورالعمل‌های مشترك است كه قرآن كريم اصرار دارد پيامبران را دعوت كننده به سوی يك دين واحد معرفی كند و می‌فرمايد: «شرع لكم من الدين ما وصی به نوحا والذی اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسی و عيسي‌». (7)

در كنار اين اصرار، قرآن كريم اختلاف‌ها را نيز مطرح می‌كند: «لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا». (8)

برای هر كدام (امت) يك راه ورود و يك طريقه مخصوص قرار داديم. بنابراين چون اصول فكری و عملی كه پيامبران به آن دعوت می‌كردند يكی بود، اختلاف شرايع و مناهج و قوانين جزئی در ماهيت اين راه كه در منطق قرآن به آن اسلام گفته شده تاثيری ندارد.

2- پيامبران تبليغي: همان گونه كه می‌دانيم در فاصله ميان پيامبران صاحب شريعت، پيامبران زيادی ظهور كرده‌اند كه مبلغ شريعت‌های قبل بودند و وظيفه تعليمي، ارشادی و تبليغی داشتند و خود صاحب شريعت نبودند. دليل ظهور اين پيامبران نيز عبارت بود از تحريف هايی كه در طول زمان در دين صورت می‌گرفت و يا احيانا به بوته فراموشی سپرده می‌شد و پيامبران تبليغی به قصد احيای دين و شريعت به ميان آنان فرستاده می‌شدند. اين پيامبران چنان زياد بودند كه در تاريخ می‌خوانيم بنی اسرائيل در يك شب ده‌ها تن از آنان را كشتند و فردا بر سر كارهايشان حاضر شدند بی‌آن كه متاثر باشند. پس به طور خلاصه می‌توان گفت: دليل تعدد پيامبران تشريعي، ظهور نيازهای جديد و دليل تعدد پيامبران تبليغي، تحريف، فراموشی و يا وارد شدن هر نوع آسيب اجتماعي، علمی و... به شريعت‌های قبل بود.

ج: ويژگی‌های اسلام (راز خاتميت)

مطالعه ويژگی‌های دين اسلام نشان می‌دهد كه دلايل تعدد پيامبران تشريعی از بين رفته است و اين دين می‌تواند پاسخگوی تمام نسل‌ها باشد. اين ويژگی‌ها عبارتند از:

1- اسلام قانون كلی است نه برنامه

شهيد مطهری رحمه الله در اين باره می‌نويسد: «اجتماع بشری گاه آن چنان جامد و ساكن و اسير عادات دست و پا گير می‌شود كه نيازمند به نيرويی است كه زنجيرها را از او برگيرد و او را به حركت درآورد و گاه آن چنان هوس نوخواهی پيدا می‌كند كه سنن و نواميس خلقت را فراموش می‌كند. بديهی است كه تندروی يا كندروی يا انحراف به راست يا چپ هر كدام برنامه مخصوص به خود دارد. برای جامعه منحرف به راست، نيروی اصلاح كننده بايد متمايل به چپ باشد و به عكس. اين است كه دوای يك زمان و يك دوره و يك قوم برای زمان ديگر و قوم ديگر، درد و بلای مزمنی است و اين است راز اين كه رسالت‌ها مختلف و احيانا به صورت ظاهر متضاد جلوه می‌كند.... و راز موقت بودن تعليمات اين گونه پيامبران همين است... رسالت پيامبر اسلام با همه رسالت‌های ديگر اين تفاوت را دارد كه از نوع قانون است نه برنامه. قانون اساسی بشريت است، مخصوص يك اجتماع تندرو يا كندرو يا راست رو يا چپ رو نيست.‌» (9)

به اين ترتيب اسلام طرحی جامع است كه همه طرح‌های جزئی (برنامه ها) و تعليمات موقت كتب آسمانی ديگر را دارد. لذا قرآن كريم خود را نگهبان و حافظ ساير كتب آسمانی معرفی می‌كند. (10)

به عبارت ديگر می‌توان رابطه اتصالی نبوت‌های تشريعی را اين گونه توضيح داد كه همه پيامبران، مقدمه ظهور نبوت جامع بودند، لذا وظيفه داشتند نويد اكمال و اتمام دين را در دوره خاتم بدهند. لذا رسول اكرم صلی الله عليه و آله می‌فرمود: «آدم و من دونه تحت لوائی يوم القيامة.‌» (11)

به اين ترتيب مشخص می‌شود كه جريان نبوت تشريعی در مسير خود مسير تكاملی داشته و آخرين حلقه آن، مرتفع ترين قله آن نيز می‌باشد.

در اين مرحله تمام دستورهای الهی كشف شده و ديگر مرحله‌ای كامل‌تر باقی نمی‌ماند كه كسی توان آوردن قانون جامع تری داشته باشد، لذا خداوند می‌فرمايد: «و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا لامبدل لكلماته و هو السميع العليم.» (12)

2- اسلام هماهنگ با تحول طبيعت است:

پيرامون اين روايت «حلال محمد حلال الی يوم القيامة و حرام محمد حرام الی يوم القيامة‌» (13) اشكالاتی مطرح شده كه يكی از آن‌ها مربوط به قانون تغيير و تحول دائمی طبيعت است و اين كه ممكن نيست هيچ حلال و حرامی هم ثابت بماند، لذا قانون اسلام هم قابل تبديل و تغيير است.

شهيد مطهری رحمه الله در پاسخ اين اشكال معتقد است: «آن چيزی كه همواره در تغيير و تحول است ماده و تركيبات مادی جهان است، اما قوانين و نظامات، خواه نظامات طبيعی و يا نظامات اجتماعی منطبق بر نواميس طبيعي، مشمول اين قانون نمی‌باشد... گياهان و جانوران زاده می‌شوند و می‌زيند و می‌ميرند اما قوانين زيست شناسی همچنان زنده است.

همچنين است حال انسان‌ها و قانون زندگی آن ها. انسان‌ها از آن جمله شخص پيامبر می‌ميرد ولی قانون آسمانی او زنده است.

مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بميری تو نميرد اين سبق

در طبيعت پديده‌ها متغيرند، نه قانون ها. اسلام قانون است نه پديده. اسلام آن وقت محكوم به مرگ است كه با قوانين طبيعت ناهماهنگ باشد اما اگر چنانچه خود مدعی است از فطرت و سرشت انسان و اجتماع سرچشمه گرفته باشد و با طبيعت و قوانين آن هماهنگی داشته باشد، چرا بميرد؟...‌» (14)

3- اسلام مخالف نوخواهی نيست:

گروهی عقيده دارند كه مقررات اجتماعی براساس نيازمندی‌های اجتماعی وضع می‌شود و نيازمندی‌ها كه مبنای مقررات هستند، به موازات توسعه و تكامل عوامل تمدن متغيرند. نيازمندی‌های هر عصر با عصر ديگر متفاوت است، پس چگونه امكان دارد قوانين ثابتی را برای همه اعصار تجويز كرد؟

در پاسخ به اين ديدگاه بايد به هر يك از عناصر سه گانه آن (جبر تاريخ، مقتضيات جديد و نيازمندی‌های جديد) پاسخ داد.

1. جبر تاريخ: در اين كه سرگذشت بشر مانند همه حوادث جهان قانون لايتغيری دارد و عوامل تاريخی مانند همه عوامل ديگر تاثيرات قطعی و ضروری دارند سخنی نيست. قرآن كريم نيز با زبان مخصوص خود، تحت عنوان سنة الله آن را تاييد می‌كند. ولی سخن در شكل تاثير اين عوامل است كه آيا تاثير جبری عوامل تاريخ به اين شكل است كه همه چيز موقت و محدود و محكوم به زوال است يا به شكل ديگر می‌باشد؟ بديهی است كه بستگی به نوع عامل دارد. اگر عوامل گرداننده تاريخ ثابت و پايدار باشند، نتيجه تاثير جبری آن‌ها به اين شكل خواهد بود... كه جريانی را ادامه دهد و اگر برعكس ناپايدار باشند نتايج آن‌ها نيز ناپايدار خواهد بود. يكی از عوامل تاريخی عامل مذهبی است. در نهاد بشر گرايش به پرستش - به هر شكل و به هر صورت - وجود داشته است. پس اين كه جبر تاريخ را مساوی با موقت و محدوديت گرفته و دليلی برای ناپايداری هر قانون و قاعده‌ای بگيريم، اشتباه محض است.

جبر تاريخ، آن جا ناپايداری را نتيجه می‌دهد كه عامل مورد نظر مانند عامل توليد اقتصادی ناپايدار باشد و عامل ديگر جای آن را بگيرد.

حقيقت اين است كه فرضيه مساوی بودن جبر تاريخ با ناپايداری همه شؤون زندگی انسان، مولود فرضيه يك بعدی بودن انسان است. از نظر اين گروه، عامل اصلی تاريخ در هر عصری اقتصاد است و جنبه‌های ديگر را نيز اين عامل تعيين می‌كند.

2. نيازمندی ها: در اين باره نيز بايد گفت: اولا نيازمندی‌ها بر دو گونه اولی و ثانوی هستند.

نيازمندی‌های اولی از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر سرچشمه می‌گيرد و تا ابد اين نيازمندی‌ها هستند. اعم از نيازمندی‌های جسمي، روحی يا اجتماعی مانند نياز به خوراك، پوشاك، مسكن، همسر، علم، زيبايي، معاشرت، مبادله، تعاون، عدالت و... اما نيازمندی‌های ثانونی كه ناشی از نيازمندی‌های اولی است، مانند نياز به انواع وسايل زندگي، در هر عصر و زمانی متفاوت است. پس تغيير و تحول‌ها مربوط به نيازمندی‌های ثانوی است و نيازمندی‌های اولی و حتی برخی از نيازمندی‌های ثانوی مانند زندگی اجتماعی ثابت و غير قابل تغيير است.

ثانيا: با تغيير نيازمندی ها، قوانين و قواعد اساسی زندگی تغيير نمی‌كند. توضيح اين كه: درست است كه توسعه عوامل تمدن، نيازمندی هايی را ايجاد می‌كند، ولی اين توسعه لازم نمی‌كند كه حتما قوانين حقوقی و جزايی و مدنی مربوط به داد و ستدها، وكالت‌ها و... - اگر مبتنی بر حقوق فطری واقعی و عدالت باشند - عوض شوند، چه رسد به قوانين مربوط به رابطه انسان با خدا يا با طبيعت. بايد توجه كرد كه قانون راه عادلانه تامين نيازمندی را معين می‌كند و تغيير وسايل مورد نياز سبب نمی‌شود كه راه تحصيل و استفاده و مبادله عادلانه عوض شود، مگر اين كه فرض كنيم همان طور كه اسباب و وسايل و ابزارها متكامل می‌شوند، مفاهيم حق، عدالت و اخلاق هم تغيير می‌كنند و به عبارت ديگر فرض كنيم حق و عدالت و اخلاق يك سلسله مفاهيم نسبی هستند، يك چيز در يك زمان حق و عدالت و اخلاق و در زمان ديگر ضد حق و عدالت و اخلاق است. اما بايد گفت آنچه در باب اخلاق، عدالت و حق متغير است، شكل اجرايی و مظهر عملی آن هاست نه حقيقت و ماهيتشان. و خلاصه اين كه: تناقض ميان قانون و احتياجات نو به نو، زمانی پيدا می‌شود كه قانون به جای مشخص كردن خط سير، به تثبيت شكل زندگی بپردازد. مثلا وسايل و ابزار خاصی را كه وابستگی تام به درجه فرهنگ دارد بخواهد برای هميشه تثبيت كند. پس قانون هر چه كلی باشد و توجه خود را به روابط ميان اشياء يا افراد (به جای شكل‌های ظاهري) معطوف سازد بقای بيشتری خواهد داشت.

3. مقتضيات زمان: برخی عقيده دارند وابستگی بشر به يك سلسله احتياجات مادی و معنوی و تغيير دائمی عوامل رفع كننده اين احتياجات و كامل‌تر شدن دائمی آن‌ها كه به نوبه خود يك سلسله احتياجات جديد نيز به وجود می‌آورند، سبب می‌شود كه مقتضيات محيط و اجتماع و زندگی در هر عصر و زمانی تغيير كند و انسان الزاما خود را با مقتضيات جديد تطبيق دهد حال آن كه ثابت بودن دين مقاومت در برابر اين الزامات است.

در پاسخ به اين ديدگاه بايد گفت: همه پديده‌های نو كه رخ می‌دهند از نوع افكار بهتر و عوامل كامل‌تر برای تداوم زندگی سعادتمندانه نيستند.
لذا وظيفه انسان تنها انطباق و پيروی از زمان و مقتضيات آن (افكار، عادات) نيست، بلكه انسان وظيفه كنترل و اصلاح زمان و مقتضيات را هم بر عهده دارد. براساس اين ديدگاه ديگر فلسفه هايی مثل «دنيای امروز نمی‌پسندد‌»، «مد روز نيست‌» و... رنگ می‌بازد.

اسلام با مقتضيات متغير مثبت زمان هيچ تصادفی ندارد و با پيشروی به سوی زندگی بهتر موافق و با پسروی مخالف است و نمی‌توان مخالفت با پسروی را عيب و نقص دانست. با اين سه مقدمه مشخص می‌شود كه صرف تغيير نيازمندی‌های بشر متضاد با جاودانه بودن دين و نياز به دين جديد نخواهد بود و اسلام مخالف نوخواهی نيست.

4- موافقت با فطرت موجب انعطاف دين است.

طبيعی است كه يك قانون برای احاطه بر تمام صور متغير زندگی و ارائه راه حل برای هر نوع مشكلي، بايد نوعی انعطاف و تحرك داشته باشد و از خشك و جامد بودن بر كنار باشد. دين اسلام كه اصل «حلال محمد حلال الی يوم القيامة و حرام محمد حرام الی يوم القيامة‌» را به عنوان ركن ضروری خود می‌داند به يك دليل توان و ظرفيت چنين انعطافی را می‌يابد و آن در سايه وابستگی كامل اسلام به طبيعت انسان (فطرت) و اجتماع اوست. لذا چون فطرت و طبيعت ماندنی است، قوانين اسلام نيز ماندگار خواهد بود. اتكای اسلام به فطرت را از اين راه‌ها می‌توان متوجه شد:

1. دخالت عقل در حريم دين: از آن جا كه مقررات اسلامی با واقعيت زندگی سر و كار دارد و اسلام برای تعليمات خود رمزهای مجهول قائل نشده، لذا به عقل جايگاه ويژه‌ای داده و آن را جزء منابع خود می‌داند و فقها در اين باره قاعده‌ای به نام «قاعده ملازمه‌» دارند كه: كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كلما حكم به الشرع حكم به العقل.

2. جامعيت اسلام: در توضيح اين اصل بايد به آيه‌ای از سوره بقره توجه كرد: «و كذلك جلعناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علی الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» ; (15) «اين چنين شما را جماعت معتدل قرار داديم تا حجت بر مردم ديگر باشيد و پيغمبر حجت بر شما باشد.‌»

همان گونه كه گفتيم اسلام قانون است و برنامه برای يك وضعيت ويژه (مثلا بازگرداندن از افراط به سوی تعادل) نيست، بلكه همه صور ممكن خروج از تعادل را در خود دارد. لذا يك جانبه بودن يك قانون و مكتب دليل منسوخ شدن آن است. و چون عوامل موثر بر زندگی انسان فراوان است چشم پوشی از هر يك، عامل عدم تعادل خواهد بود. پس مهم ترين ركن جاويد ماندن، توجه همه جانبه مادي، روحي، فردی و اجتماعی است. جامعيتی كه اسلام به دليل قانون كلی بودن دارد، به خلاف دين‌های ديگر كه تنها برنامه‌اند و مخصوص يك جنبه و موقعيت.

3. رابطه علی و معلولی احكام دين با مصالح و مفاسد واقعی
در اسلام اعلام شده است كه احكام تابع مصالح و مفاسد واقعی است و البته اين مصالح و مفاسد در يك درجه نيستند.

اسلام اجازه داده كه علمای امت درجه اهميت مصلحت‌ها را با توجه به راهنمايی اسلام بسنجند و امر پر اهميت را ترجيح دهند. لذا رسول خدا صلی الله عليه و آله می‌فرمود: «اذا اجتمعت حرمتان، طرحت الصغری للكبري.‌» در اين باب می‌توان به مساله تشريح بدن ميت مسلمان در عصر حاضر اشاره كرد.

5- چاره جويی برای نيازهای متغير:
گفتيم كه تفاوت اديان در پاسخ دهی به نيازهای متغير است و گرنه در نيازهای ثابت همه يك جواب دارند، هر چند شيوه‌ها متفاوت باشد. در پاسخ دهی به نيازهای متغير نيز هر دين، طبق شرايط ويژه‌ای كه در آن قرار داشت برنامه‌ای اجرايی ارائه می‌كرد و لذا با گذشت آن شرايط و زمان، برنامه مذكور نيز از بين می‌رفت و نياز به پيامبر و دين جديد می‌شد. تفاوت واقعی اسلام با ديگر اديان در همين جا نهفته است كه اسلام برای نيازهای متغير، وضعيت ديگری را در نظر گرفته است به اين گونه كه اين اوضاع متغير در هر عصر را با اصول ثابت و لايتغير خود مربوط ساخته است به گونه‌ای كه در هر عصر و موقعيتي، آن اصول ثابت می‌توانند قانون فرعی خاص و متناسبی توليد نمايند.

شهيد مطهری رحمه الله برای اين ويژگی چنين مثالی طرح می‌كند:

«دانشمندان اسلامی به ثبوت رسانده‌اند كه وجوب تحصيل دانش از نظر اسلام در دو مورد است يكی در موردی كه تحصيل ايمان به دانش بستگی دارد و ديگر در مواردی است كه انجام يك وظيفه به آن وابسته است. در مورد دوم می‌گويند: وجوب طلب دانش «تهيوي‌» است يعنی برای اين است كه انسان را برای عمل به وظيفه آماده كند. اين جاست كه تحصيل علوم از نظر وجوب و عدم وجوب به حسب مقتضيات زمان متفاوت می‌شود. در برخی از زمان‌ها انجام تكاليف اسلامی حتی تكاليف اجتماعی از قبيل تجارت، صنعت، سياست و غيره نياز چندانی به تحصيل دانش ندارد و تجربيات عادی كافی است. ولی در زمان ديگر مانند زمان ما انجام اين وظايف آن چنان پيچيده و دشوار است كه سال‌ها درس و تخصص لازم است تا انجام تكاليف اجتماعی اسلامی (واجب‌های كفايي) امكان پذير گردد. از اين رو تحصيل علوم سياسی و اقتصادی و فنی و غيره كه در عصری واجب نبود، در عصر ديگر واجب می‌شود. چرا؟ چون اجرا و عملی ساختن اصل لزوم حفظ حيثيت و عزت و استقلال جامعه اسلامی كه يك اصل ثابت و دائم است در شرايط اين زمان جز با تحصيل و تكميل دانش حاصل نمی‌شود.» (16)

براساس اين نگرش و تحليل، پوچی ادعای كسانی كه با آب و تاب مطالب زير را اعلام می‌كنند معلوم می‌شود.

«اسلام هزار و چهارصد سال پيش در مورد مفاهيم اجتماعی امروز نظر ندارد.‌»
(هفته نامه آبان، مهر 77، عليرضا دست افشان).

«دين در تمام زمينه‌های اقتصاد، حكومت، تجارت، قانون، اخلاق، ارزش ها، اعتقادات و غيره احكامی حداقل دارد و اكثر را به عقل بشری واگذار نموده است.‌»
(ماهنامه كيان، فروردين 77، عبدالكريم سروش).

«اكمال دين كه در قرآن آمده به اين معناست كه دين به وظيفه خود كه بيان حداقل است كاملا عمل كرده است نه اين كه آنچه در زمينه‌های فقهي، سياسي، اجتماعی و غيره انسان محتاج به آن است بيان كرده باشد.‌» (همان، مرداد 78).

«دين برای ساختن آخرت است.‌»
(همان، جهان اسلام، مهر 77).

«برای عناوين جديد بشری همچون تحزب و غيره نمی‌توان مبانی فقهی و يا كلامی درست كرد.»
(روزنامه ايران، دی 77، محمد مجتهد شبستري).

«حكومت دينی قدرت اداره دنيای مردم را ندارد.‌»
(ماهنامه كيان، فروردين 77، اكبر گنجي)

«مفاهيم جديد سياسی و اجتماعی و حكومتی اصلا در فقه ما سابقه ندارد تا ما بخواهيم از آن‌ها مجوز بگيريم. حكومت، عدالت و آزادی زمان پيامبر با زمان ما متفاوت است. بنابراين نمی‌توان الگويی از آن برای امروز يافت.‌»
(ماهنامه كيان، بهمن 77، محمد مجتهد شبستري)

«اسلام هيچ حكمی در باب سياسات نسبت به مسائل عصر ما ندارد و بسياری از فتاوای فقها در اين زمينه توجيه عقلايی ندارد.‌» (كيان، فروردين 78، همان)
«فلسفه و علم جديد منابع مستقل معرفت و استخراج احكام اجتماعی‌اند و تابع دين نيستند.‌»
(روزنامه نشاط، ارديبهشت 78، همان)

«دين امری فردی و در رابطه فرد با خداست.‌»
(روزنامه صبح امروز، ارديبهشت 78، حاتم قادري)

«دين هيچ ارتباطی به امور اجتماعی و سياسی و حكومتی ندارد.‌»
(صبح امروز، خرداد 78، عبدالكريم سروش)

«حقيقت ثابت نداريم، حتی در دست انبياء و معصومين هم حقيقت ثابتی نبوده كه بتوانند آن را برای همه ازمنه و امكنه ديكته كنند.‌»
(هفته نامه توانا، شهريور 77، مقصود فراستخواه)

«وحی برای نسل‌های بعد از زمان خود قابل فهم نيست.‌»
(هفته نامه آبان، دی 77، احمد نراقي)

و صدها مورد ديگر...

پی نوشت‌ها:

1) اعلي/ 2 و 3.
2) طه/ 50.
3) وحی تشريعی منظور است.
4) اسلام دين جاوداني، ص 45.
5) مجموعه رسائل، علامه سيد محمد حسين طباطبايي، ص 23.
6) همان، ص 32.
7) شوري/ 13 و آيات 67 آل عمران و 132 بقره را بنگريد.
8) مائده/ 48.
9) مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج 3، ص 163.
10) و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه. مائده/ 48.
11) سفينة البحار، ماده لوي.
12) انعام/ 115.
13) كافي، ج 1، ص 57; بحارالانوار، ج 2، ص 260.
14) مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج 3، ص 177.
15) بقره/143.
16) اين بخش از مقاله برگرفته از مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 3، ص 178 تا 194 است.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
2 + 11 =
*****