حقوق متقابل حاکم و مردم

11:27 - 1400/04/29

از بزگترین حق ها که خدا واجب گردانیده حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم می باشد.

جامعه با مردم شکل می گیرد و در هر کشوری افرادی به حکومت می رسند و مسئولیت اداره جامعه را به عهده می گیرند. حاکم در مقابل مردم وظایفی دارد که باید به آن ها عمل کند و مردم نیز در مقابل حاکمان جامعه وظیفه متقابل دارند. اگر هر یک حق دیگری را محترم شمرد و به وظیفه خود عمل کرد، پیشرفت حاصل می شود.

رابطه انسان ها دراجتماع شکل می گیرد و وقتی کنارهم زندگی می کنند در برابر یکدیگر هم حقوق دارند و هم تکلیف. یکی از مهم‌ترین رابطه ها در جامعه رابطه بین حاکم و مردم می‌باشد. باید دید در این رابطه حاکم چه حقی دارد و چه تکلیفی؟ در مقابل، حق مردم چیست و در برابر حاکم چه وظیفه ای دارند؟ فرمایش حضرت امیرالمومنین(ع) را در این زمینه مورد مطالعه قرار می دهیم:

بزرگترین حق
حضرت علی(ع) در مورد حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم می فرماید: «أَعْظَمُ مَا‌افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي‌عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ؛[1] بزرگترين حقّی كه خداوند سبحان واجب گردانيده، حق والى است بر رعيّت و حق رعيّت است بر والى و اين حكم را خداوند سبحان براى هر يك از والى و رعيّت بر ديگرى واجب فرموده است.» حاکم بر مردم حقی دارد که باید مردم به تکلیف خود عمل کنند و در مقابل نیز مردم حقی دارند که حاکم باید به آن پایبند باشد. حضرت این حق را بزرگترین حق ها می داند که خدا آن را واجب کرده؛ چرا که اگر این دو به وظیفه خود عمل نکنند، فساد و نابسامانی عمومیت پیدا می کند.

معنای والی، رعیت و حق
والی به معنای حاکم و رعیت به معنای عموم مردم می باشد.[2] هرجائی که حق است تکلیف هم هست و هرجائی که حق به نفع کسی باشد، در مقابل تکلیفی نیز برای او می باشد؛ مثلا در یک خانواده زن نسبت به شوهر حق نفقه دارد و شوهر نیز نسبت به زن حق تمکین دارد. لذا حق با تکلیف همراه است و به تنهایی معنا ندارد.[3]

راز پیشرفت جامعه چیست؟
حضرت امیر(ع) می فرماید:«فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ؛[4] پس حال رعيّت نيكو نمى‏ شود مگر به خوش رفتارى حكم‌فرمايان، و حال حكم‌فرمايان نيكو نمى‏ گردد مگر به ايستادگى رعيّت در انجام دستور ايشان.» برای اصلاح جامعه و پیشرفت در آن باید رابطه ای محکم و متحد بین حاکم و مردم باشد. اگر حاکمان خوش رفتار نباشند، مردم در گرفتاری و رنج خواهند بود و اگر مردم تابع حاکم نباشند و از او فرمانبرداری نکنند، حاکم نمی تواند امور جامعه را به سامان برساند.

آثار و برکات همراهی حاکم و مردم
اگر رابطه بین مردم و حاکمیت بر ادای حق یکدیگر باشد و هرکدام به تکلیف خود عمل کردند، چه اتفاقی می افتد؟ حضرت درآثار و برکات اتحاد حاکم و مردم می فرماید: «فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ؛[5] پس زمانى كه رعيت حقّ والى را ادا كرد، و والى هم حقّ رعيت را رعايت نمود، حقّ در بين ايشان ارجمند قواعد دينشان برقرار و نشانه‏ هاى عدل و درستكارى بر پا و سنّت‌ها (احكام پيغمبر اكرم) در مواضع خود جارى گردد، بر اثر آن روزگار اصلاح مي شود، و به پايندگى دولت و سلطنت اميد مى‏ رود، و طمع‌هاى دشمنان از بين مى‏ رود.»

در فراز بالا حضرت به چند نکته مهم اشاره فرمودند: 

اول: در پایبندی حاکم و مردم بر وظایف خود در مقابل همدیگر ارزش های اخلاقی و سنت های پیامبر(ص) در جامعه حاکم می شود.
 دوم: عدالت معنا پیدا می کند و جامعه اصلاح می شود و مردم از حاکمیت رضایت پیدا می کنند. 
سوم: دشمنان به چنین جامعه ای نمی توانند طمع داشته باشند یا به فکر تجاوز و تسلط بر آن باشند.

اگر حاکم و مردم به وظیفه خود عمل نکنند
اگر هریک از حاکم و مردم جامعه به وظیفه خود در مقابل همدیگر عمل کرد، جامعه به سامان می رسد. اما اگر کوتاهی کردند و مردم گوش به حرف حاکم ندادند یا حاکم جامعه در حق مردم ستم کرد، نظام اجتماعی به می خورد. امیرالمومنین(ع) می فرماید: «إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ‏ فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ؛[6] و اگر رعيّت بر والى غلبه يابد (اوامر و نواهى او را به كار نبندد) يا والى بر رعيّت تعدّى و ستم كند، آنگاه اختلاف كلمه رخ دهد (سخن يك جور نگويند و با هم يك دل نباشند) و نشانه‏ هاى ستم آشكار و تباهكاري ها در دين بسيار و عمل به سنّت ها رها شود، پس به خواهش نفس عمل گشته و احكام شرعيّه اجراء نشود، دردهاى اشخاص بسيار گردد، و براى اداء نشدن حقّ بزرگ و اجراى باطل و نادرست كسى اندوهگين و نگران نشود، پس آن زمان نيكوكاران خوار و بد كاران ارجمند شوند.» نتیجه چنین شرایطی این است که:

اولا: گناه و ستم و نابسامانی جامعه را فرا می گیرد.
 ثانیا: سنت های الهی در جامعه به فراموشی سپرده می شود و آسیب های اجتماعی دامنگیر جامعه می شود و کسی دغدغه امر به معروف و نهی از منکر ندارد. 
ثالثا: وقتی معیار های جامعه تغییر کرد و جای خوبی ها و بدی ها عوض شد، خوبان جامعه گوشه گیر و منزوی می شوند و بدها بر آن حاکم می شوند.

جمع بندی
یکی از مهم ترین رابطه ها در جامعه رابطه بین حاکمان و مردم جامعه می باشد و هرکدام در مقابل دیگری حقوقی دارند و نسبت به همدیگر وظایفی دارند. اگر هر کدام از این دو حق دیگری را ادا کرد، جامعه به پیشرفت و تعالی می رسد. ولی اگر مسئولین جامعه در حق مردم ستم کردند و یا مردم در کنار حاکم قرار نگرفتند افراد ناصالح و شرور بر آن ها مسلط می شوند.

پی نوشت
[1] نهج البلاغه، خطبه 216.
[2] فرهنگ معین
[3] درس خارج آیت الله نوری همدانی، http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/noori/feqh/94/941104
[4] نهج البلاغه، خطبه 216.
[5] همان.
[6] همان.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.