لطفا راهنمایی کنید

09:02 - 1400/11/05

سلام علیکم وباتشکراززحمات شما گرامیان؛

خانمی ۴۷ ساله ومجرد هستم درروستا با خانواده ام زندگی میکنم، تحصیلاتم تا سطح دو خوندم، یه خواهر بزرگتر از خودم هم دارم که ایشون قید ازدواج را دیگه زدن.  از بیست سالگی  دوست داشتم که با یه آدم خوب و مهربان و باایمان ازدواج‌کنم و آرامش را در کنار چنین مردی حس کنم ، ولی هیچوقت بدام پیش نیومد، الان چند ساله که واقعا احساس نیاز به ازدواج میکنم توی چندین گروهاازدواج‌هم شرکت کروم ولی کسی پیدا نشده بود، 

تا سه هفته پیش خواستگاری نداشتم، تا اینکه همین اواخر شخصی را بهمون معرفی کردند از طریق همین‌گروههای مجازی که برای ازدواج است،که ۵۵ سال سن داشت وهمسرش را ۲۰ سال قبل به گفته خودش طلاق داده بود وبا تک پسرش زندگی کرده و پسرش ازدواج کرده و از او جدا شده بود، این شخص تنها بود و کارش کشاورزی و به‌گفته خودش دیپلم داشت و میگفت تا پایه ۱۱ حوزه هم درس خونده، 

اینها را تلفنی بهمون گفت وقرار شد برای اولین جلسه بیرون همدیگر را ببینیم‌، من تلفنی بهش گفتم‌که چند سالمه و کمی هم در مورد خصوصیاتم بهشون گفتم و گفتم‌که اهل آرایش غلیظ هم‌نیستم، واون‌گفت که آدم سخت گیری نیست ولی دوست داره همسرس آرایش بکنه وجلو فامیلهاش هم چادر نپوشه. وگفتن که اهل شوخی هم زیاد هستن، وراستش پیام دادنش جوری بود که  بایه نامحرم خیلی زود انگار میخاست صمیمی شه ومن خیلی محتاطانه پیام میدادم.

خلاصه یه روز قرار شد با برادرم بریم ومن اورا ببینم ، راستش از نظر ظاهری اصلا اونجور که فکر میکردم نبودند و خیلی پیرتر نشون میدادن ،برادرم هم زیاد مورد پسندش نبودوقتی آمدم داشتم در موردش فکر میکردم وبقیه خصوصیاتش را در نظر میگرفتم ودول بودم که قبولش کنم یانه و غافل از اینکه ایشون نظرشون در مورد من کلا‌منفی بوده ومنو نپسندین واین را به واسطه گفته بودن که از قیافه ام خوشش نیومده و سن ام هم زیاده و چرا آرایش نکرده بودم،

حالم واقعا بد شد و نزاشتم خانواده ام بدونن که اون آقا من را نپسندیده و بهشون‌دروغ گفتم که من ردش کردم چون از اخلاقش خوشم نیومد.

خلاصه اعصابم بهم ریخت بعد از ۴۷ سال یه خواستگار ۵۵ ساله بیاد اونم منو قبول نکنه بهم برخورد، 

وبعد از دوهفته از اون ماجرا حالا دوباره یکی از دوستام یکی از آشناهاشون را معرفی کرده و در موردش میگه که  آقایی۶۷ ساله است که ۶ تا بچه داشته که همسون ازدواج‌کردند و از نظر مالی هم وضعش خیلی خوبه و آدم باشخصیت و نجیب و با کمالاتی است و همه میشناسنش به خوبی و خوش اخلاقیش، و شغلش کشاورزی است و سوادش هم ششم قدیم است، تو شهر زندگی میکنن ومیگن که بچه هاش هم همشون آدم‌حسابین و نیازی با مال و اموال باباشون ندارند. من هنوز این آقا را ندیدم زنگ زدن که یه روز بیان ما هم را ببینیم‌، راستش از یه طرف دلم اصلا راضی نیست که با یه پیرمررد که ۲۰ سال از خودم بزرگتره ازدواج‌کنم ، از طرف دیگه میگم معلوم نیست شاید اینم منو نپسنده، من ظاهر زیبایی ندارم وسبزه هم هستم ،

خانواده ام هم میگن سن این آقا دیگه خیلی بالاست و تو اگه باهاش ازدواج‌کنی دیگه باید بری جمعش کنی و ببریش دکتر.

وافعا نمیدونم بازم صبر کنم شاید موردهای بهتری پیدا بشه یا باید روی همین موردهای ۷۰ ساله فکر کنم.

لطفا راهنماییم کنید.

-------------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum  
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: https://btid.org/fa/user/registe

http://btid.org/node/198419

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر maleki
نویسنده maleki در

باسلام خدمت شما کاربر گرامی:

تنهایی و ترس از تنها شدن در سنین بالاتر بسیار بجا بوده و امیدواریم شما به زودی بتونید با ازدواج، یک همراه و مونس خوبی را انتخاب کنید. ازدواج حقی هست که خدای بزرگ برای همه ی انسان ها قرار داده و این موهبت الهی را خداوند قادر نصیب همه قرار بده. آمین

اینکه چرا تا حالا و در این سن و سال، نتونستید یه انتخاب داشته باشید و چه تلاش هایی را انجام دادید تا در سنین پایین تر بتونید یه ازدواج موفق داشته باشید، را بهش نمی پردازیم ولی سعی کنید تجربه هایی که در این زمینه دارید برا برای دیگران بازگو کنید تا بتونند ازش بهره ببرند.

مطلب دوم که مربوط به اون اقا میشه، که جریان منتفی شده را هم بذاریم کنار و اینکه چرا به ازدواج ختم نشده و علت هاش را بررسی کنیم، بمونه برای بعد از این مورد جدید.
 البته بی ربط نیست درموردش صحبت کردن، چون ممکنه دوباره این اتفاق، یعنی به نتیجه نرسیدن در موردهای جدید هم مجدد تکرار بشه. مثلا نوع برخورد شما و واکنش هایی که دارید بسیار مهمه. ممکنه چون اون شخص را پیرتر و چیزی جز اونکه در ذهنتون تصور کردید را دیدید، یه شوکی وارد شده و سرد برخورد کردید و نتونستید به نکات جذب کننده در جلسه و برخورد اولیه دقت کنید. ایشون هم دست پیش گرفته و چون حس کرده جواب شما منفی هست و خوشتون نیومده به صورت خودکار منفی زده. این احتمال هم میره برای کم نیاوردن دست به چنین پاسخی زده باشه. پس نمیشه گفت شما را نپسندیده و یا شما مشکل و عیبی در ظاهر دارید و یا آرایش کردن و نکردنتون مطرح باشه.

پس با  در نظر گرفتن این مسائل به سراغ موارد بعدی برید و سعی کنید با مهارت ارتباطیِ بیشتر، در جلسات اشنایی وارد بشید.

دقت داشته باشید قبل از اینکه شخص را ببینید و باهاش آَنا بشید هیچ تصوری درموردش نداشته باشید. چه ظاهری و چه رفتاری و اخلاقی. وقتی شما از شخص یه تصوری داشته و بعد ببینید با اون آورده های ذهنیتون مطابقت نداره دچار تزلزل در رفتار و در نهایت در تصمیم به مشکل خواهید خورد. و همین تردید ها خودش یه عامله برای اینکه نتونید خوب پیش برید.

البته سن 55 و 60 و این حوالی خیلی نمی تونه تفاوتی داشته باشه و در این شرایطی که دارید چیزای دیگه ای مهمتره تا یک عدد در سن، پس با این رویکرد بریم جلوتر تا به نکات مهم و نهایی این جلسه برسیم.

شما ابتدا بدون هیچگونه پیشفرضی و بدون دخالت دادن رویدادهای قبلی با این شخص وارد جریان اشنایی و خواستگاری بشید. اینکه دیگران بگن دردسره و باید جموجورش کنی ببریش دکتر، فقط یک فرضیه هست. چه بسا ایشون یه شخص سالم و شادابی باشه که کوچکترین بیماری نداشته باشه. و یا اگر هم بیماری داره، نیاز به کسی نداره برای کمک کردن جهت درمان. در نهایت کمک هم نیاز داشته باشه چه عیبی داره شما به عنوان یک همسر و همراه ایشون را کمک بدید؟ حالا اگه بر عکس بود چی؟ یعنی شما یه روزی نیاز به کمک داشته باشید و قرار باشه بهتون کمک بشه در درمان و به همین علت شما را کنار بزنند چه حسی دارید؟

گام اول:
شما بدون در نظر گرفتن هر مطلب و مساله ای شروع کنید و بعد از ملاقات ها و شناخت نسبی که از ایشون پیدا کردید و شرایط را دیدید مجدد یادداشت بذارید تا بهتر جلسات را پیش ببریم.

موفق باشید.