قصه شب آموزنده و جذاب کیک تولد گرگی

13:41 - 1400/07/26
قصه شب آموزنده و جذاب کیک تولد گرگی

بسمه تعالی

روزی روزگاری میون جنگل سبز قصه ها، گرگی کوچولو همراه بقیه دوستاش یعنی زبل، باهوش، فیلی، پرسیاه، روبی، لاکی و طوطو زندگی می کردن. اون ها همه با هم همکلاسی بودن و همدیگه رو خیلی دوست داشتن. تا این که یه روز یه اتفاق جالب و عجیبی رخ داد که باعث یه سری اتفاقات بین این دوستای باحال و باصفا شد.

یه روز که مثل همیشه  بچه ها توی کلاس اومده بودن و داشتن با هم شوخی می کردن،  گرگی چشمش به جعبه مدادرنگی طوطو افتاد که تازه اون رو خریده بود، از جاش بلند شد و به بهونه صحبت کردن با پرسیاه نزدیک میز طوطو شد. یواشکی جعبه مداد رنگی رو روی زمین انداخت. بعدش بدون این که کسی حواسش باشه با پا روی اون رفت و اون رو لگد کرد، جعبه حسابی له شد و مداد ها از داخلش بیرون افتادن. گرگی که حسابی از این کارش لذت برده بود، سمت میزش برگشت و  توی دلش به طوطو خندید  و گفت : تا تو باشی که دیگه اینجور چیزا رو  نخری.

خانم معلم وارد کلاس شد و طبق معمول همیشه سرجای خودش نشست. دفتر نمره رو باز کرد و صدا زد: لاکی!

لاکی از جاش بلند و گفت: بله خانم!

(خانم معلم به لاکی نگاهی انداخت و گفت): درس هات رو خوندی یا نه؟!

(لاکی جواب داد): بله خانم!
 خانم معلم درس رو ازش سؤال کرد. لاکی هم خیلی خوب درس رو جواب داد. آخه لاکی از بچه های مؤدّب و درس خوون بود، گرگی که خودش رو پشت دوستاش قایم کرده بود تا خانم معلم اون رو نبینه، وقتی دید لاکی چقدر خوب و عالی داره درس رو جواب میده  با خودش یه فکری کرد .

زنگ کلاس که به صدا در اومد، همه بچه ها آماده شدن تا از کلاس بیرون برن، گرگی با عجله  خواست از کلاس بیرون بره، اون یه تنه محکم به لاکی زد، عینک لاکی روی زمین افتاد و شکست، ولی گرگی به جای این که عذر خواهی کنه، به لاکی نگاهی کرد و گفت: برو کنار مگه نمی بینی عجله دارم. لاکی بیچاره هم که عینکش شکسته بود مجبور شد شیشه های عینکش رو از روی زمین برداره.

چند روزی از این اتفاق گذشت. یه روز که بچه ها توی پارک جنگلی مشغول فوتبال بازی کردن بودن، گرگی وقتی دید که زبل داره خوب بازی میکنه و خودش نمی تونه مثل اون بازی کنه، توپ رو محکم شوت کرد به یه سمت دیگه پارک. بچه ها هرچی دنبال توپ گشتن، اون رو پیدا نکردن.

 

گرگی توی دلش به خودش آفرین می گفت و از کارش خیلی خوشحال بود.

گرگی کم کم با این کارهاش دوستاش رو از دست داد. بچه ها تا اون رو می دیدن، ازش فاصله می گرفتن.

این خبر به خانم معلم رسید. اون از شنیدن کارهای گرگی خیلی ناراحت شده بود. ولی برای این که گرگی رو متوجه کارهای اشتباهش کنه، تصمیم مهمی گرفت.

یه روز که مثل همیشه بچه ها وارد کلاس شدن و هر کدوم سر جای خودشون نشستن، در کلاس باز شد وخانم معلم با یه کیک خوشگل و زیبا وارد شد. همه بچه ها از دیدن کیک تعجب کردن . خانم معلم از زبل و فیلی خواست تا میزش رو وسط کلاس بذارن. بعد کیک رو روی میز گذاشت و از  بچه ها خواست  دور میز  جمع بشن. همه حیوون‌های ریزه میزه دور میز جمع شدن. خانم معلم با موبایل خودش چند تا عکس از کیک و بچه ها گرفت. بعد رو به بچه ها کرد و گفت: امروز روز تولد دوست خوبتون گرگیه!

بعد از  بچه‌ها خواست تا هدیه‌های خودشون رو بیارن، همه بچه‌ها بغیر از طوطو، لاکی و زبل هدیه های خودشون رو روی میز خانم معلم گذاشتن.

خانم معلم از طوطو پرسید:طوطو هدیه‌ی تو کو؟

طوطو جواب داد: من یه جعبه مدادرنگی برای گرگی خریدم. ولی چند روز پیش که اون رو به کلاس آورده بودم، یکی از  بچه‌ها اون رو روی زمین انداخته بود و اون رو له کرده بود.

خانم معلم به لاکی نگاهی کرد و گفت: هدیه تو کو؟ لاکی جواب داد: من هم چون عینکم شکسته بود، مجبور شدم تموم پول‌هایی رو که جمع کرده بودم رو بدم و یه عینک جدید بخرم.

زبل هم قبل از این که خانم معلم حرفی بزنه، گفت: خانم! چند روز قبل که با دوستام داشتم توی پارک جنگلی بازی می‌کردم که یه دفعه یکی از بچه‌ها توپ رو شوت کرد اونطرف پارک. هرچی گشتیم توپ رو پیدا نکردیم، به خاطر همین مجبور شدم با پولی که برای تولد گرگی جمع کرده بودم، یه توپ دیگه بخرم. گرگی که با شنیدن این حرف ها خیلی ناراحت شده بود و بغض گلوش رو گرفته بود. گرگی وقتی فکر کرد که کارهاش فقط به خودش ضربه می‌زنه، بدون این که بخواد اشک از   چشماش جاری شد.

زبل،طوطو و لاکی با اجازه خانم معلم  از کلاس بیرون رفتند. سکوت همه کلاس رو گرفته بود که ناگهان در کلاس باز شد.  برف شادی از بالا روی سر گرگی و بقیه بچه ها ریخت. گرگی با تعجب به طرف در کلاس نگاهی کرد و دید لاکی، زبل و طوطو  با یه هدیه خیلی خوشگل جلوی در وایستادن. اون به سمت دوستاش رفت و اون ها رو محکم بغل کرد. گرگی تازه می فهمید هیچ چیزی جای دوست خوب رو نمی گیره.
( شاخصه: کرامت بخشی)

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
14 + 0 =
*****